Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: هرانا تعداد بازدید:   2913 زمان ثبت:   12:36:07 1394-11-15
گذشت از قصاص پس از هشت سال در تهران
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا یک زندانی محکوم به قصاص، پس از هشت سال، با پرداخت دیه و بخشش اولیای دم، از طناب دار رهایی یافت.

دانشجوی فلسفه که در حالت مستی متهم به “قتل”، دوست خود بود، پس از هشت سال توانست رضایت اولیای دم را جلب کند.

این پسر دیروز از جنبه عمومی جرم محاکمه و حکم آزادی‌اش صادر شد.

رسیدگی به این پرونده از شامگاه بیست‌ و‌ هفتم مهر ۸۶ به دنبال درگیری خونین در یک مغازه ساندویچی در دستور کار پلیس قرار گرفت. شواهد نشان می‌داد امیرمهدی که دانشجوی فلسفه بود در ساندویچی با دوست ۲۶ ساله‌اش به نام مصطفی درگیر شد و او را با ضربه چاقو به گردنش کشت. این پسر بلافاصله بعد از جنایت به مکان نامعلومی گریخت و جنازه با هماهنگی قضایی به پزشکی قانونی فرستاده شد.

صاحب ساندویچی که شاهد جنایت بود به پلیس گفت: “دو دوست برای خوردن ساندویچ به مغازه‌ام آمدند. به نظرم آنها مست بودند و حال طبیعی نداشتند که شروع به شوخی با هم کردند. یک‌باره مقتول فحاشی کرد و مصطفی با چاقویی که در جیبش داشت ضربه‌ای به گردن او زد و فرار کرد.”

با افشای جزئیات این ماجرا، تلاش برای ردیابی پسر فراری آغاز شد اما پلیس به نتیجه مطلوب نرسید.

شش ماه از این حادثه گذشته بود که بامداد بیست و سوم فروردین ۸۷، امیرمهدی به مرکز پلیس عسلویه رفت و تسلیم پلیس شد.

این پسر گفت: “من در حال مستی دوستم را کشتم و از ترسم به عسلویه فرار کردم. اما در این مدت آرام و قرار نداشتم. احساس می‌کنم به بیماری اعصاب و روان مبتلا شده‌ام و شب‌ها مدام کابوس می‌بینم. به همین خاطر آمدم تا تسلیم قانون شوم.”

به این ترتیب امیر‌مهدی به پزشکی قانونی معرفی شد. وقتی کارشناسان سلامت روانی او را تایید کردند، این پسر در شعبه ۷۴ دادگاه کیفری سابق استان تهران پای میز محاکمه ایستاد و به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد.

حکم صادره در شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور تایید شده و قرار بود امیرمهدی بامداد یکم مهر ۹۴ پای چوبه دار برود که او قبل از اجرای حکم توانست با پرداخت دیه رضایت اولیای دم را جلب کند. به این ترتیب از قصاص رهایی یافت و دیروز از جنبه عمومی جرم محاکمه شد.

در جلسه رسیدگی به این پرونده که دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست اصغر عبداللهی و با حضور دو مستشار تشکیل شد، ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست را خواند.

او گفت: “با توجه به رضایت اولیای دم از آنجا که جرم امیرمهدی منجر به اخلال در نظم عمومی جامعه شده است طبق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی برایش تقاضای کیفر دارم.”

وقتی متهم پشت تریبون دفاع ایستاد، گفت: “من و مصطفی با هم دوست‌های صمیمی بودیم. من نمی‌خواستم او را بکشم و در حال مستی دست به قتل زدم. وقتی دیدم سر یک شوخی بچه‌گانه مصطفی فحاشی می‌کند، کنترل اعصابم را از دست دادم و چاقو کشیدم. اما هرگز فکر نمی‌کردم ضربه‌ای که به او زدم کاری باشد. من چیز زیادی از ماجرا به خاطر ندارم و فقط می‌گویم شرمنده اولیای دم هستم.”

او ادامه داد: “من در آن زمان دانشجو بودم و هرگز فکر نمی‌کردم در چنین شرایطی دست به این کار بزنم. حالا نزدیک هشت سال است که در زندانم و در این مدت به اندازه کافی تنبیه شده‌ام. پدرم و مادرم با سختی توانستند مبلغ دیه را بپردازند و حالا از قضات تقاضا دارم در مجازاتم تخفیف قائل شوند.”

در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد و طبق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی و با احتساب روزهای بازداشت حکم آزادی امیرمهدی را صادر کرد.
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

گذشت از قصاص پس از هشت سال در تهران

آخرین وضعیت صابر شیخ‌عبدالله در زندان ارومیه

انتقال علی اکبر نیکبخت به بیمارستان

دادگاه نجیبه صالح زاده، همسر محمود صالحی برگزار شد

پروانه هایی که همچنان عاشقانه می سوزند

درد مشترک مسلمان و بهائی و قهری که به آشتی نزدیک می شود

بازگشت بیست و پنج درصد از زندانیان آزاد شده به زندان به گفته مدیرکل زندان‌های زنجان

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

کتاب‌های زندان ، ازدواج و امام زمان ، اعتراض زندانیان

همسر شهرام احمدی : اگر شوهرم را اعدام کنند خودم را آتش می زنم




آخرین نظرات

اگر اتهامات واهی هست، چرا من رو نمیگیرن؟ چرا هزاران یا م...

حاج ناصر طلوعی بسیار انسان شریفی هست وهمیشه دنبال حل مش...

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...