Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(319)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(55)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(3)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(231)

خانواده(77)

پرونده(978)

سلامت(402)

تبعید(25)

آزادی(356)

بازداشت(954)

حقوق بشر(207)

انتقال(294)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(971)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: حقوق بشر تعداد بازدید:   3654 زمان ثبت:   12:46:12 1394-11-19
تاریخچه شغلی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال (مثقال از کجا شروع کرد و چه طور بزرگ شد؟)
به گزارش بازداشت به نقل از حقوق بشر :

من کار را به طور جدی از 13 سالگی به دستور پدرم شروع کردم چون ایشان معتقد بودند مرد باید علاوه بر تحصیل ،حرفه ای را نیز بلد باشد.
در یک مغازه سیم پیچی شاگردی میکردم و همچنان به تحصیل هم ادامه میدادم و البته کار هیچ لطمه ای به درس من نمیزد.
پس از چند سال یعنی در 16 سالگی باطری سازی اتومبیل را هم آموختم و در همان سن بود که مغازه ی سیم پیچی الکتروموتور با شراکت یکی از هم محله ای هایم افتتاح کردیم.
بعد از گرفتن دیپلم علاوه بر ادامه کار تدریس ریاضی و فیزیک را نیز شروع کردم.تا قبل از ازدواج بابت تدریس هزینه ای دریافت نمیکردم ولی بعد از ازدواج در اصل حق الزحمه تدریس من هزینه زندگی را تامین میکرد زیرا سیم پیچی درامد زیادی نداشت.
یکسال بعد از دیپلم به سربازی رفتم.از 68 تا 69 شهرضا و از 69 تا 70 در منطقه عبدالخوان خدمت کردم.
همان روزی که خدمت سربازی ام پایان یافت به ساوه رفتم و با کمک و اعتبار برادرم مغازه سیم پیچی دیگری افتتاح کردم،البته در این مرحله از کمک مالی شوهر خواهرم نیز بهره بردم .مغازه اصفهان همچنان باز بود و شریکم آنرا می چرخاند.
شش ماه بعد بیماری سختی گرفتم . چندین ماه در خانه بستری شدم و حدود 8 کیلو وزن کم کردم.
پس از برخاستن از بستر بیماری پدر و مادرم اجازه ندادند به ساوه برگردم.مغازه ساوه را بستم و در دولت آباد اصفهان که منطقه ای به شدت مذهبی بود مغازه ای افتتاح کردم.
هنگامی که خادمین اصفهان متوجه حضور من در دولت آباد شدند چندین بار به من هشدار دادند که ممکن است خطر حتی جانی من را تهدید کند.
سال 73 ازدواج کردم و همان سال خانه ای به کمک پدر خانمم در دولت آباد رهن کردم.
بار دیگر خادمین اصفهان به من تذکر دادند که سکونت در آن منطقه میتواند برای ما بسیار خطرناک باشد ولی با وجود این که کل دولت آباد میدانستند من بهایی هستم ، حدود 7 سال در دولت آباد زندگی آرام و راحتی داشتم و هنوز هم بادوستان خوبی از آن دوره ارتباط دارم.
سال 75 به اصرار مادرم ،همسرم و مادرشان در کنکور دانشگاه بهایی شرکت کردم مهندسی کامپیوتر قبول شدم.
سال 77 برای زندگی به تهران آمدم و در خانه یکی از احبا در زعفرانیه چند ماه زندگی کردم.
در تهران به کمک یکی از اساتیدم جناب دکتر ملکی به طور جدی شروع به تدریس ریاضی و فیزیک کردم.
سپس با کمک برادرم خانه ای رهن کرده و بعد از آن زندگی من از نظر اقتصادی به مرور در حال پیشرفت بود.
با کمک برادرم و یکی از دوستان مشترکمان در شرکتی کار برنامه نویسی گرفتم و شروع به ارتقاء سطح برنامه نویسی خود کردم.
همچنان همراه با تدریس و برنامه نویسی درسم را بسیار جدی ،قوی و سریع ادامه میدادم زیرا میخواستم هرچه زودتر درسم تمام شده تمام وقت را به کار بپردازم تا زندگی ام مشکلات اقتصادی کمتری داشته باشد.
پنج ترم در کاردانی دانشگاه علمی کامپایلر تدریس میکردم و یک ترم در دانشگاه علمی کمک استاد بودم تا اینکه برای کار برنامه نویسی در سال 80 به ترکیه رفتم.
چهار ماه در ترکیه بودم و بعد از برگشت به وب مشغول شدم و شروع کردم به نوشتن و تجربه سایت های مختلف.
مثلا در سال 81 یک سایت فروش آنلاین کارت تلفن و اینترنت به مدریت همسرم راه اندازی کردیم که نماینده تمام ISP های تهران بودیم.
یکی از دوستانم هم دفتر کاری به رایگان در اختیارم قرار دادند که بتوانم در آنجا کار خود را گسترش دهم.
کارمان بسیار گرفت.چند کارمند استخدام کردیم .مشتریمان بسیار زیاد شد تا اینکه از دادگستری ریختند منزل و دفتر تمام کارتهای اینترنت و کامپیوترهایم را بردند.

2 ماه تمام کارم رفتن به دادگستری شماره 22 و پشت در اتاق اینترنت نشستن و تحقیر شدن از اول صبح تا آخر وقت اداری شد.
در آخر تبرئه شدم ولی تمام کامپیوتر ها و CD های برنامه هایی که طی چند سال نوشته بودم رفت که رفت و سر انجام کار به تعطیلی سایت به دلیل ترس از مشکلات بعدی کشید.


مثقال از کجا شروع کرد و چه طور بزرگ شد؟

همچنان تدریس میکردم،برای شرکت ها برنامه و سایت مینوشتم و آرام آرام رشد میکردم.کم کم شروع به نوشتن سایت هایی برای خودم کردم.درآمدم را صرف سرمایه گزاری روی سایت هایم میکردم.هر ایده ای به نظرم می آمد به سرعت چند وقت بعد سایتش بالا بود.
سایتی داشتم به نام اینترمارکت که قیمت همه چیز را درج میکرد.اتومبیل،لوازم منزل،لوازم کامپیوتر،لپ تاپ،موبایل و هرچه که فکرش را بکنید.در این سایت شما میتوانستید مشخصات دقیق و قیمت کالای مورد نظرتان را ببینید.برای هر کالا چندین قیمت از چندین محل فروش، همراه با تلفن و آدرس بود که خودتان انتخاب کرده جهت خرید تماس میگرفتید.
همسرم همچنان و همیشه کنارم بود و به من کمک میکرد ولی چون باید از پسرم مواظبت میکرد از خانه وظایفش را دنبال مینمود.
گلد کوئست جان گرفته بود و هیچ کس حتی دولت اقدامی نمیکرد.
شروع به برقرار کردن سمینار ها و کلاسهایی جهت آگاهی مردم در تهران و شهرستانها کردم.
یک دفتر کار هم اصفهان باز کرده بودم که ماهی 2 بار آنجا میرفتم.
از زمانی که ازدواج کردیم با همسرم سعی میکردیم پس انداز کنیم و با پس اندازمان سکه طلا بخریم.در این سالها چند دوست طلا فروش پیدا کرده بودم.
سایت مثقال را راه انداختم.به دوستان طلا فروشم سپردم و کارمندم را موظف نمودم هر روز سر ظهر زنگ بزند از آنها قیمت بگیرد و در سایت درج کند تا من در هر جا و هر زمان از قیمت مطلع باشم و هر وقت خواستم بتوانم سکه بخرم.
هرگز در زندگی ام سکه نفروخته ام.همیشه میخریدم تا سرمایه زندگی ام باشد.
در سایت مثقال یک فرم نظر خواهی قرار دادم و به نظر کاربرانم احترام گذاشتم.
کم کم از من قیمت آیتم های متفاوت خواستند.
هر چه خواستند عمل کردم.
بابالارفتن یوزرها باید دامنه اطلاعات سایت را وسیع میکردم.
قیمت گرفتن از سکه فروش و صراف کار مشکلی بود.
اکثر صرافها و طلا فروشان بزرگ تهران را شخصا ملاقات کردم و تقاضا کردم روزی چند بار تلفنی از آنها قیمت بگیریم.
خیلی از آنها همکاری نکردند.
مثقال بزرگ و بزرگتر میشد و من قیمت های دقیقتری لازم داشتم.
سایت اینتربانک را راه اندازی کردم.
صراف ها در سایت اینتر بانک میتوانستند قیمت سکه و ارز با نام و آدرس وارد کنند و مشتری مستقیم با خودشان تماس میگرفت و بی واسطه خرید میکرد.
معامله خوبی بود و صراف ها همه راضی از مشتری های من.
فقط آنزمان مثل الان اینترنت در دسترس نبود و وارد کردن اطلاعات برایشان سخت بود.پس این ما بودیم که با آنها تماس میگرفتیم و قیمت های آنها را به نام خودشان در سایت وارد میکردیم و بدین ترتیب قیمت های مثقال نیز تامین میشد.

کم کم تماس مردم با ما زیاد میشد.
سکه میخواستند و ارز آن هم به قیمت مناسب و مسلما ما کسی بودیم که میتوانستیم به بهترین قیمت برایشان خریداری کنیم زیرا قیمت اکثر صرافی ها را میدانستیم و از طرفی سکه را به قیمت مناسبتری به ما میفروختند.
از سویی ارائه سکه و ارز به قیمت مندرج در سایت مهر تاییدی بود بر صحت قیمت ها.
پس سکه و ارز را به پایین ترین قیمت موجود در بازار برای مشتریانمان میخریدیم .
مشتریان شهرستانی نیز از مثقال سرویس میخواستند.برخی میگفتند برایمان بخرید،فعلا پیش خودتان باشد تا اینکه یا کسی را بفرستیم یا میگوییم برایمان بفروشید.
در سایت درج کردیم در شهرستان نمایندگی میدهیم.
مثقال حدود 250 نماینده در سراسر ایران داشت که همگی دارای مجوز از اتحادیه و بانک مرکزی بودند و بدون پرداخت هیچ وجهی به مثقال فقط در صورتی که جانب انصاف را میگرفتند میتوانستند نماینده مثقال باشند.
به تدریج با بزرگتر شدن مثقال خیلی از سایت های دیگرم را با وجود رنک بالا تعطیل کردم تا بتوانم سرویسهای مثقال را بهتر کنم.
مثقال تلفن گویای رایگان داشت.
RSS مثقال راه اندازی شد تا سایر سایت ها مانند اتحادیه ها و سازمان بورس بتوانند از قیمت مثقال استفاده کنند.
همچنین سرویس ارسال اس ام اس قیمت مثقال نیز راه اندازی گردید.
مثقال بزرگ شده بود ....خیلی بزرگ
کلیه اتحادیه های طلا
مس سرچشمه و بازار مس
سازمان بورس
شرکت نفت
کشتیرانی
و خیلی از ارگان های دولتی قیمت خود را از مثقال میگرفتند.
تلویزیون ایران
بی بی سی فارسی
من و تو
VOA فارسی
سایت های خبری همه و همه از مثقال قیمت میگرفتند.

حتی بعدا در دادسرا متوجه شدم که بانک مرکزی هم از مثقال قیمت میگرفته
زیرا قاضی دادسرا در حالی که بانک مرکزی را به سخره گرفته بود با خنده گفت بانک مرکزی هم از شما قیمت میگرفته است.

به عنوان مدیر خلاق و کار آفرین با من مصاحبه و در مجله ای ثبت شد.
از من دعوت شد تا در سمیناری در دانشگاه آزاد و دانشگاه پیام نور شرکت کنم.
خبر سمینار دانشگاه آزاد من در کلیه سایتهای خبری ثبت شد و به گفته خود دانشگاه آزاد یکی از موفق ترین سمینارهای این دانشگاه بود.

اپراتور همراه اول و ایرانسل به دنبال بستن قرارداد با مثقال برای ارسال قیمتهای مثقال بودند.

زمانی که بانک ملی اقدام به فروش سکه کرده بود،تغییرات قیمت را خود بانک ملی به اطلاع مثقال میرساند تا مردم و حتی خود شعب بانک ملی قیمت سکه بانک را از سایت مثقال ببینند.

دفتر رهبری برای فروش سکه هایش با دفتر مثقال تماس گرفته مرا مطمئن ترین می نامید.

حتی از بانک مرکزی پیشنهاد شد که چند ده هزار سکه در اختیارم قرار گیرد که با آن خرید و فروش کنم که چون از طرف بنده موافقت نشد دوباره مراجعه کردند و گفتند شما فقط سیگنال خرید و فروش به موقع بده و درصدی از سود را بگیر ولی هرگز تن به چنین کارهایی ندادم.

در آن برهه زمانی مثقال حدودا روزانه 30 هزار دلار درآمد داشت که اکثر این مبلغ از تبلیغات بود زیرا تلاش میکردم سرویس های مثقال رایگان باشند.

همچنان در دفتر کار دوستم بدون پرداخت هیچ اجاره ای مشغول کار بودم ولی کوچک بودن جا سبب شد تا به فکر خرید دفتری بزرگتر باشم
کلاسهای آموزشی مثقال روز با روز پررونق تر میشد.
دفتر گنجایش بیش از 14 نفر برای شرکت در کلاس را نداشت.هفته 6 روز کاری بود و اگر روزانه 2 جلسه هم برگزار میکردیم باز نوبت زودتر از2 تا 3 ماه به شرکت کنندگان نمیرسید و نیاز به جای بزرگتری بود تا بتوانیم جلسات 50 نفره برگزار کنیم.
سایت مثقال خیلی وقت بود جزء 100 سایت اول ایران بود و کم کم داشت به جمع ده سایت اول ایران ملحق میشد.
تعداد یوزر سایت پا را از روزی یک میلیون فراتر نهاده بود.سر ظهر بالای 400 هزار یوزر آنلاین داشتیم.

تلفن گویای اونس به گفته مرکز مخابرات با روزانه بالای 19 هزار تماس برای هر خط رکورد ایران را زده بود.این سرویس فقط در 3 ثانیه قیمت طلا در بازار جهانی را اعلام کرده خط را قطع میکرد.
ولی تلفن اعلام قیمت سکه و ارز چون حدود 18 ثانیه طول میکشید با این که تعداد خط بیشتری داشت ، به گفته مرکز مخابرات هر خط بالای 400 نفر در لحظه اشغال میخوردند.
احتیاج به خط و تجهیزات بیشتر یعنی فضای بیشتر داشتیم.
البته سر خط این تلفن گویا یک هفته قبل از دستگیری ،از طرف مخابرات توحید به دلیل بار زیاد قطع شد.





تعداد همدردی=10
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

تاریخچه شغلی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال (مثقال از کجا شروع کرد و چه طور بزرگ شد؟)

نرگس اشتری، شهروند ایرانی-بریتانیایی در هند به زندان محکوم شد

دانشگاه پرینستون: درخواست تجدید نظر آمریکایی زندانی در ایران رد شد

نماینده جشنواره برلین در تهران بازداشت شد

محکومیت ۱۲ متهم پرونده مدلینگ شیراز به زندان

علیزاده طباطبایی: حکم اعدام طاهری منتفی شده است

نگرانی عفو بین‌الملل از وخامت حال آرش صادقی

درخواست ده‌ها تشکل دانشجویی برای آزادی بی‌قید و شرط نرگس محمدی

نامه سرگشاده وکیل عالیه مطلب زاده به وزیر اطلاعات

مرتضی مرادپور ؛ اعتصاب غذا، سلول سرد انفرادی و ممانعت از انتقال




آخرین نظرات

واقعا باعث بسی تاسف است

خب حالا که معلوم شده رژیم جمهوری اسلامی چه ماهیتی دارد ...

من با سعید در سالهای ۸۰ و ۸۱ در بند ۲۰۹ اوین هم بند و هم س...

روحشان شاد و یادشان گرامی باد ما به یاری آنان از ملکوت ا...

من نمیدانستم همچی جائی هم هست واقعا متاسفم...

فرزاد کننده ست ادم نون وجود و غیرتشو میخوره رجایی شهر نظ...

من با اعدام مخالف هستم

سعيد رضايي ابدانان هفت چشمه ٩اسفند ٩٦نيز اعدام شد

.سروده ای بسیار زیبا و لطیف بود عید اعظم رضوان را بشما ع...

امیدواریم هم تندرست باشد و نیز خیلی زود به خانه برگردد..