Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: کمپین تعداد بازدید:   1930 زمان ثبت:   02:17:30 1395-01-11
نامه ای سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر به مناسبت فرا رسیدن سال جدید
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «سعید شیرزاد»، زندانی سیاسی وفعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج با فرا رسیدن سال جدید، نامه ای را برای «دایه سلطنه» مادر زنده یاد «فرزاد کمانگر»منتشر کرده که به شرح زیر است.

«سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.

نامه این فعال حقوق کودکان کار و خیابان به شرح زیر است:


به نام انسان

سلام دایه سلطنته

مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.

سلام آقا معلم:

آقا معلم این روزها در میان رنگ های رنگین سفره های هفت سین دل من دریایست از عیدی نداشتن هایی که سالیان زنده گی ام (ببخشید زنده مانی ام) با شعرهای کارو که مملو از درد و رنج و فقر است، جوانی ام را به پیری رسانده همانگونه که جوانی جای کودکی ام را گرفت.

سالیانی که گذر زمانش٬ به زندانی کشاندم که روزگاری در رقص قلم ات.

نامه هایت را که عاشقانه های کودکانه ی کوردستان بود٬از همین محصوریت دربندت از سیم های خاردار ودیوارهای بلند گوهردشت برایمان به تصویر می کشیدی.

آقا معلم :

این روزهایم که درد نهان شده ایست در پستوی خنده هایم وبرای همراه شدن با لحظات شاد دیگر دوستان دربندم خودم را پشت آن پنهان کرده ام به تو می خواهم بنویسم از عید نداشتن هایی که در کودکی گمشده ام و غوطه ور بودن در محرومیت ومحدودیت تنها بهار طبیعتش را بچشم دیدم و بهارش هم در تقویم تاریخ با روز تو و سال اشک دایه سلطنته و سال خون کوردستان و سال لعنتی ۸۹ با سرخی ای از خون به یادگار مانده است.

آقا معلم:

مگر می شودعیدی داشت وقتیکه به جرم عشق تروریست خواندنت و امروز جای خالی ات بر سفره ی هفت سین خانه ی محقرتان در کامیاران با اشک های خونین دایه سلطنته پر شده است.

مگر می شود عیدی داشت وقتیکه دستان کارگری «ستار بهشتی» بر هفت سین گوهرش خالی می شود و جای حضور سردار خلق «غلامرضا خسروی» بر هفت سین ایرانش با گل های سرخ تزیین می شود و آرامش گوهردشت از نبود سرخ ترین زمانه «شاهرخ زمانی» که زندان را در خود به زندان کشیده بود.

وقتیکه قاتلان کشتار ۶۷ و قتل های زنجیره ای می شوند امید واهی و روباه بنفش می شود حقوقدان و زندان پر از آنانکه جرمشان عقیده است و اندیشه.

مگر می شود عیدی داشت وقتی که «آشوویتس» به نام لیبرتی مترادف می شود و «باکور» به جای نوروز آتش و خون می سراید و حقوق بشر می شود بشر حشر…

آقا معلم :

وقتیکه که بوسه های خیابانی غدقن نمی شود و شلاق می شود و جواز عشق بازی می شود قرارداد و کالایی شدن عشقت عید بی معنا می شود.

وقتیکه عقده های زنده گی ات را با ضجه زدن های شاهین در سینه ات فریاد بکشی و رسوب کنی مبادا که فریاد کشیدنش شلاق شود و دست و پاهای پینه بسته ات دلخوش باشد به سابیرهاکا و سهمت از این دنیای استثمارگر بشود همان چند خط٬عیدت هم می شود تمام روزهای بی عید سال.

وقتیکه آرامش و خلوت نت های «اسفندیار منفردزاده» و«شهیار قنبری» و شاعرانه های «ایرج جنتی عطایی» جایشان با کاسه لیسان شعر و موسیقی عوض می شود و شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود و آنکه با رقص قلم اش آزادی را به تصویر می کشد و در پس آن هم خانه ی زندان می شود بی عیدی برایم معنا می شود.

وقتیکه «زانیار و لقمان مرادی»، «هوشنگ رضایی» سپیده به سپیده ی هرروز تولدی دوباره می گیرند و چشمان «زینب جلالیان» به سوی ندیدنی می رود که آبیدر و زریوار در حسرت نگاه کردن هایش به ماند.

وقتیکه نام «حبیب لطیفی» در قفسه های تجارت حقوق بشر به فراموشی سپرده می شود و «امیر امیرقلی» از فریاد رسانی کوبانی در سهمگین ترین حکم های سالیان اخیر۲۱٬ سال حکم می خورد و سکوت تاجران حقوق بشر و نام «سخی ریگی» دانشجوی بلوچ و همان سبزپوش زاهدان در دکان بنفش نشینان خاک می خورد و حکم ۲۰ ساله اش با دو تبعیدش به کارون می شود هوا …

آقا معلم:

سالهاست که عیدم در کوچه پس کوچه های فقر رنگ نداری و پینه بستگی به خود گرفته است و در رقص اختلاس ها و دزدی های میلیاردی و سفره های خالی مردم عیدی ندارم.

وقتیکه پسران کوردستان در کودکی گمشده یشان کولبر می شوند و به جنگ گلوله ها می
روند و دختران کوردستان از نداری و از فقر فرهنگی به جای مدرسه تن به ازدواج می دهند.

آقا معلم :

سالها قبل در پی راه صمد و کرامت الفبای انسانیتمان آموختی و امروز هم با من بگو. براین بلند بی صدا که غزل دوباره می چکد چگونه لباس سیاهم را از تن برکنم وقتی که در پشت خنده هایم ٬تمام روزهای سال را خون فرا گرفته است و ماشین کشتار اعدام به جلو می تازد و هر روز انسان را به دار می کشد و دستان سیاه کودک واکسی ٬واکسی می ماند و آن یکی دگیر به اجبار تن اش را ووجودش را به حراج می گذارد و وقتیکه در پی نداری مادر بخیه ها از چانه ی کودک باز می شود و بی شرمی پزشکی که …

آقا معلم :
با همان الفبای انسانیتی که یادمان دادی از عید نداشتن هایم گفتم و در عین عید نداشتنم با همان الفبا می خواهم عید را تبریک بگویم٬به مادران عزادار و مادرانی که فرزندانشان در بندند٬به تن فروش کنار خیابان و به دخترک گل فروش سینه ی قبرستان٬به زحمتکشان دست وپا پینه بسته و به کودکان کار که عید برایشان تکرار تمام روزهای بی عید سال است و به تمام آنانکه از سرکوب ارتجاع و فاشیسم و استثمار سرمایه داری ٬انسانیتشان بی رنگ و یا کم رنگ شده است٬می خواهم به رسم الفبایی که به ما آموختی بگویم که نه عیدی دارم و نه عیدی ای ولی عیدتان مبارک…

شاگرد ناخلف و تروریستت
سعید شیرزاد-زندان گوهر دشت
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

نامه ای سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر به مناسبت فرا رسیدن سال جدید

ادامه بی خبری از میثاق یزدان نژاد پس از انتقال به اوین

اننقال زندانی ‏سیاسی ‏مسعود عرب چوبدار به بند زندانيان عادی ‏زندان ‏گوهردشت کرج

برای دوازدهمین بار متوالی؛ مهدی خزعلی بازداشت شد

بازداشت تعدادی از پزشکان تجمع کننده مقابل وزارت بهداشت

احمد شهید خواستار آزادی فوری شهروندان دوتابعیتی زندانی در ایران شد

افشین، زبیر و احمد حسین پناهی به حدود ۲۰ سال زندان محکوم شد

بیست و سه فروردین ماه؛ سومین جلسه محاکمه کارگران سنگ آهن بافق

محمد حسین زاده از فعالان محیط زیست اورمیه آزاد شد

حسن رسول نژاد آزاد شد




آخرین نظرات

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری