Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(965)

گزارشات(291)

زندانها(288)

بیانیه(67)

عفو(14)

اعتراض(51)

مجهول المکان(106)

خودکشی(26)

خاطرات(38)

آزادی موقت(161)

تبرئه(8)

فرار(16)

قتل(3)

ملاقات(6)

تهدید(10)

نامه ها(322)

اعتصاب(533)

احضار(209)

خانواده(68)

پرونده(844)

سلامت(353)

تبعید(22)

آزادی(332)

بازداشت(811)

حقوق بشر(202)

انتقال(261)

مرخصی(192)

اعدام(572)

بیوگرافی(29)

وفات(29)

صدمات(903)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: آمد نیوز تعداد بازدید:   1618 زمان ثبت:   01:26:37 1395-02-06
درخواست خلبانی که اعدام شد: مرا اعدام نکنید، «اعترافات اجباری» بخشی از پرونده‌ام بود
به گزارش بازداشت به نقل از آمد نیوز یک خلبان بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران که در سال ۱۳۸۹ به اتهام جاسوسی برای اسراییل اعدام گردید، طی رنج‌نامه‌ای ، از مسئولان جمهوری اسلامی «خواسته بود» که وی را برای خطاهایش مورد عفو قرار دهند. وی گفته که بخش عمده‌ای از پرونده وی، بر اساس «اعترافات اجباری» تشکیل شده است.

مقامات جمهوری اسلامی گفته بودند که علی اکبر سیادت از سال ۱۳۸۳ با سرویس اطلاعاتی اسرائیل ارتباط برقرار کرده و حاضر شده بود در برابر دریافت شصت هزار دلار، اطلاعات طبقه‌بندی شده را در اختیار آن سازمان قرار دهد.

براساس این گزارش، علی اکبر سیادت در مهرماه سال ۱۳۸۷، هنگامی که همراه همسرش در نظر داشت از کشور «فرار کند» دستگیر و ارتباط وی از طریق تلفن اعتباری با سرویس اطلاعاتی اسرائیل معلوم شد.

مقامات ایران می‌گویند هنگام بازداشت، آقای سیادت «اقرار می‌کند» که در جریان سفرهای تجاری به خارج، با سفارت اسرائیل ارتباط یافته و اطلاعاتی را در مورد یکی از واحدهای نظامی در اختیار «دشمنان» قرار داده بود، هر چند ماهیت این اطلاعات و نحوه دسترسی فرد متهم به آنها مشخص نشده است.

اطلاعات دیگری هم، که به گفته منابع جمهوری اسلامی، از طریق علی اکبر سیادت در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل قرار گرفت به مراسم رژه نظامی روز ارتش، انجام مانورها، تعداد هواپیماهای عملیاتی ایران، پروازهای عملیاتی و آموزشی در پایگاه های نظامی، سوانح هوایی و علت بروز آنها، سیستم هواپیماهای مختلف و موشک‌های سپاه ارتباط داشته است.

در این موارد نیز، منابع قضایی مشخص نکرده‌اند که آیا این اطلاعات از منابع اطلاع‌رسانی همگانی برای عموم قابل دسترس بوده و یا این‌که جنبه محرمانه داشته و در چنین صورتی، به چه ترتیب در اختیار علی اکبر سیادت قرار می‌گرفته است.

در مورد تاریخ و نحوه برگزاری محاکمه علی اکبر سیادت جزئیاتی انتشار نیافته اما به گفته منابع قضایی جمهوری اسلامی، وی در شعبه دهم دادگاه انقلاب محاکمه و به اتهام اقدام در تقویت رژیم اسرائیل، مقابله با جمهوری اسلامی و فساد در ارض به اعدام محکوم شد و این حکم به تایید دادگاه استیناف رسید.

مقامات جمهوری اسلامی در حالی علی اکبر سیادت را به اتهام جاسوسی برای اسراییل محاکمه و اعدام کردند که خود او در این نوشته، از ارتباط‌ با سرویس جاسوسی CIA سخن گفته است.

حالا پس از گذشت ۷ سال از اعدام علی‌اکبر سیادت، نامه این خلبان بازنشسته جنگی ارتش جمهوری اسلامی به مقامات جمهوری اسلامی که در پرونده وی وجود دارد، برای انتشار در اختیارمان قرار گرفته و به شرح زیر است:

به نام خداوند یکتا که نامش آرامش دهنده‌ی قلب‌هاست

با سلام و احترام (شما را به خداوند بزرگ قسم که نیم‌ساعت وقت صرف کرده و نامه را با دقت بخوانید.)

مفتخرا به استحضار می‌رساند که اینجانب سرهنگ خلبان «علی‌اکبر سیادت» استاد خلبان دو جنگنده بمب‌افکن فانتو و سوخو که در آمریکا و روسیه فارغ‌التحصیل گردیده‌ام، از بدو جنگ تحمیلی در ساعت ۲:۱۵ بعد از ظهر ۳۱/۶/۵۹ که تهران توسط هواپیماهای عراقی مورد حمله قرار گرفت، من جوان ۲۳ ساله، آن زمان اولین خلبانی بودم که بدون فرمان رییس عملیات و بدون اجازه‌ی برج مراقبت در کمتر از ۱۲ دقیقه، هواپیما را استارت زده و اقدام به ره‌گیری و تعقیب هواپیماهای عراقی نمودم و تا پایان آن سفر اجازه هیچ‌گونه حمله مجدد به تهران را از عراقی‌ها سلب نمودم و در طول هشت سال دفاع مقدس، در بسیاری از مأموریت‌های برون و درون مرزی و پاسداری از آسمان نیلگون اسلامی ایران قهرمانانه و شجاعانه شرکت داشتم. از جمله در سال ۶۰ که قرار بود پالایشگاه تبریز مورد بمب‌باران توسط جنگنده‌های عراقی قرار گیرد که در ساعت هشت شب از تهران پرواز کرده و تا ۸:۱۰ روز بعد با ۹ بار بنزین‌گیری هوایی، رکورد پرواز جنگل هواپیمای فانتوم (F-4) که بیش از یک‌ساعت و نیم پرواز نمی‌کند را شکستم و اجازه ندادم که جنگنده‌های عراقی پالایشگاه تبریز را مورد حمله قرار دهند و مجددا در همان سال محافظت از دو فروند فانتوم ایران به خلبانی سرهنگ «دوران» و سرهنگ «اسکندری» را جهت بمب‌باران بغداد و به هم زدن کنفرانس غیر متعهدها که قرار بود در بغداد انجام شود را، به عهده داشتم و دوباره در سال ۶۰ یا ۶۱ محافظت از هشت فروند فانتوم ایرانی برای حمله به دورترین غرب عراق به همسایگی سوریه (مکان H3) را نیز به عهده داشتم که تمامی هواپیماهای عراقی در آن سه پایگاه به گفته‌ی بسیاری از مطبوعات که از بین رفته، شرکت داشتم. و در بسیاری از پایگاه‌های مختلف عراق، فرودگاه‌ها، سکوهای موشکی، نیروهای زرهی، نیروهای نظامی، پالایشگاه‌ها، و در بسیاری از حملات نیروهای ایران علیه عراق و هم‌چنین در پیروزی خرمشهر از ارتفاع ۱۴ کیلومتری، جهت شکست دادن نیروهای عراقی آن‌ها را مورد بمب‌باران قرار می‌دادم که خدا می‌داند چقدر دست به دامن پروردگار می‌شدم که بمب‌ها به خاطر فاصله کم نیروهای عراقی و ایرانی، خدای ناکرده روی سر نیروهای ایرانی فرود نیایند و در بمب‌باران و موشک‌باران بسیاری از ناوهای جنگی و کشتی‌های نفتی عراق که اقدام به صادرات نفت می‌کردند نیز شرکت فعال داشتم.
در بمب‌باران سکوهای نفتی مشترک امارات متحده‌ی عربی و ایران در زمان جنگ که بدون اجازه ایران اقدام به صادرات نفت می کردند، شرکت داشتم. و در بسیاری از روزها و شب‌های رنگ خدایی در زمان جنگ، از آسمان ایران اسلامی پاسداری و محافظت کردم. وقتی در سال ۶۴ که به علت استرس‌های جنگ به بیماری قلبی مبتلا گردیدم و چندین بار در بخش‌های CCU بیمارستان بستری گردیدم در دو نوبت هر بار بعد از مرخص شدن از CCU در حملات برون مرزی به خاک عراق شرکت داشتم (طبق اسناد در نیروی هوایی و پرونده پزشکی‌ام). و همیشه به خود می‌بالیدم که این‌چنین شجاعانه و قهرمانانه که از حسین ابن علی (ع) و ابوالفضل العباس (ع) به عنوان یک مسلمان شیعه، که از سه سالگی زنجیر می‌زدم و عزاداری می‌کردم به ارث برده بودم که مثل یک شیر از وطنم، دینم و ناموسم دفاع کنم و همچنین تا پایان جنگ در بسیاری حملات دیگر علیه عراق شرکت فعال داشتم تا در آخرین آن یعنی عملیات مرصاد که دست منافقین تروریست را از جمهوری اسلامی قطع نمودیم.

اما یادآور می‌شوم که همسر مومن و ساداتم نیز کمتر از من نبود و همچون یک زن مسلمان در طول هشت سال جنگ تحمیلی در پایگاه‌های مختلف زیر بمب‌باران‌های سنگین دشمن مقاومت کرد و مدام در حال دعا و نیایش به درگاه محبوب برای پیروزی ایران در جنگ و به سلامت برگشتن من از پروازها و در امان بودن خود و فرزندانش از بمب‌باران‌های سنگین دشمن نیز سهمی به‌سزا داشت و در یک کلام که او هم در جنگ، شجاعانه مقاومت و دفاع کرده.
بالاخره در پایان سال ۶۹ جهت دوره معلم خلبانی بمب افکن سوخو به روسیه اعزام گردیدم و دوره‌ام را با موفقیت بعد از ۵ ماه دوری از همسر و فرزندانم که در بندرعباس از مارها و عقرب‌های خطرناک در امان نبودند، به ایران بازگشتم (اشاره به این‌که همسرم هم مدام در بدبختی‌های من و بحران‌ها سهم به‌سزایی داشت) و تا سال ۷۳ شاگردان مختلفی را آموزش دادم تا این که در ۳۱/۳/۷۳ به درخواست خودم که به علت بیماری قلبی دیگر توان پرواز با هواپیماهای جنگی را نداشتم و برای این که به علت بیماری موجب سقوط هواپیمایم نباشم و به بیت‌المال ضرر نرسانده باشم که تمام مسوولین وقت نیروی هوایی از بیماری قلبی من و مرتب بستری شدنم در بخش CCU با اطلاع بودند، لذا با بازنشستگی‌ام با قانون ۱۲۷ موافقت شد، اما هیچ‌وقت قانون ۱۲۷ را که با ۵ سال قدمت همراه بود، در رابطه با من که بیمار نیز بودم، اجرا نکردند و مرا با ماهیانه با ۱۶۰۰۰ تومان بازنشست کردند و در این‌جا بود که به علت عدم توجه مسوولین نیروی هوایی وقت و ستاد مشترک، سرنوشتم به کل تغییر نمود. زیرا در آن زمان مبلغ ۱۲۰۰۰ تومان شارژ می‌دادم. بدون احتساب هزینه‌های آب، برق، گاز، تلفن و مالیات و غیره که این مقدار حقوق، کفاف معیشت یک سرهنگ خلبان با هشت سال جنگ و عنوان استادی دو هواپیمای صد میلیارد تومانی که تا زمان بازنشستگی‌ام میلیون‌ها دلار پول خرجم شده بود را نمی‌داد. آن‌هم در صورتی که همه مسوولین وقت از بیماری چندین ساله قلبی من با اطلاع بودند. لذا تصمیم گرفتم هر چند که بیمار بودم با پیکان مدل ۴۶ کهنه‌ام اقدام به مسافرکشی کنم که شرمنده همسر و فرزندانم نباشم و در عین این‌که حجالت می‌کشیدم که کسی از دوستان و آشنایان، مرا هنگام مسافرکشی ببیند، زیرا همه مرا به عنوان یک استاد خلبان و قهرمان جنگ هشت ساله می‌شناختند اما حالا چه اتفاقی افتاده که به پیسی افتاده و مسافرکشی می‌کند. اما بعد از مدتی دریافتم که حتی به علت بیماری قادر به مسافرکشی نیز نیستم، زیرا یک روز ماشین کهنه‌ام خراب می‌شد، روز دیگر خودم بیمار بودم، روز دیگر تصادف می‌کردم و فردای آن روز جریمه پلیس می‌شدم و روز دیگر مورد اعتراض دیگر مسافرها به علت مسافرکشی قرار می‌گرفتم.
لذا توجه کنید دنیا چگونه سرنوشت مرا به این‌جا کشانده. آیا من هشت سال جنگ کردم که مسافرکش شوم؟ آیا به نظر شما برادران مومن، عدالت درباره‌ام انجام گردیده؟ آیا یک خلبان قدیمی با هشت سال جنگ باید به علت معیشت زندگی‌اش شرمنده همسر و فرزندانش قرار گیرد؟ آیا مملکت ایران فقیر بود؟ آیا همه شما که آرزو دارید یک روز فرزندان‌تان یا برادران‌تان، خلبان، دکتر یا مهندس شوند، می‌پذیرید که بعد از زحمات زیاد در شغل‌شان حالا مسافرکش شوند؟ آن‌هم در حالی که دیگر بیمار گشته. بنابراین تصمیم گرفتم که مقامات مملکت را از وضعیت خود آگاه کنم.

لذا جهت گرفتن شغل مناسبی که بتوانم معیشت زندگی‌ام را تأمین کنم به تمامی دفاتر مقام معظم رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و دفتر تشخیص مصلحت نظام نامه نوشتم و برای گرفتن شغل مناسبی که شرمنده همسر و فرزندانم نباشم، اقدام کردم اما اذعان می‌کنم که هیچ‌کس به من توجه نکرد و لاجرم با فقر و بدبختی محبور شدم که با تمام فامیل نزدیک خودم و خانواده نزدیک همسرم برای این‌که به بدبختی‌ام پی نبرند و صورت خود را با سیلی سرخ نگهدارم، قطع رابطه نمودم برای این که نبینند یا متوجه نشوند که یک سرهنگ خلبان و یک قهرمان جنگ و کسی که میلیون‌ها دلار پول بیت‌المال خرجش شده، حالا چگونه به علت بی‌عدالتی، بی‌مدیریتی، بی‌مروتی و بی‌کفایتی بعضی از مسئولین نیروی هوایی و ستاد مشترک و غیره مسافرکش شده (هیهات من الذله)، اما نا امید نگشته و به فرمانده نیروی هوایی امیر پردیس و معاونش امیر امینی نامه‌نگاری کردم زیرا از وضعیت بیماری من با اطلاع بودند، لذا با راهنمایی آن‌ها که گفتند از آن‌ها کاری بر نمی‌آید به دیوان‌عالی کشور شکایت نمودم و وضعیت بیماری خود را با تمامی اسناد بخش CCU به آنها دادم و گفتم که می‌بایست مرا با قوانینی بیماری بازنشست می‌کردند که نکردند، لذا آن‌ها هم جواب منفی دادند و هیچ‌گونه توجهی به سوابق بیماری من که از زمان جنگ به آن مبتلا گشته و جنگ را ادامه دادم، نکردند. بنابراین مجددا شرمنده همسر و فرزندانم گردیدم که در فکرشان می‌گذشت که شوهرم خلبان است یا گدا یا مسافرکش و فرزندانم این‌گونه فکر می‌کردند و خجالت می‌کشیدند که من اصلا مسافرکش به دنیا آمده‌ام، لذا از خجالت سر بلند نمی‌کردم.
تا روزی که مدیر دبیرستان دخترم مرا احضار کرد و از کهنگی لباس دخترم سوال کردند که در نهایت خواستار کمک پوشاکی به فرزندم شدند. غرورم قبول نکرد که بپذیرم و کهنگی لباس دخترم را به خودش یعنی دخترم انداختم و گفتم اوست که رعایت نمی‌کند و من سعی می‌کنم که او را منظم‌تر به دبیرستان بفرستم اما در دلم سخت گریستم. آیا زمین و آسمان از این بی‌عدالتی شیون و ناله نمی‌کنند؟ آیا این است عدالت ناب محمدی؟ لذا رفتم مقداری پول قرض کردم و لباس متوسطی برای دخترم تهیه کردم، اما هنوز که هنوز است به خاطر این که گناه را به گردن دخترم انداختم عذاب می‌کشم و دنبال فرصتی هستم که او را ببینم و از او حلالیت طلبم. حالا از کسانی که مرا به این روز انداختند سوال می‌کنم که شما گناه‌کار نیستید و فقط من گناهکارم؟ آیا به شخصی هم‌چون من که سهم به‌سزایی در ریشه دواندن و قوی شدن جمهوری اسلامی داشتم به عدالت رفتار شده؟ به قاضی پرونده‌ام گفتم که من یک چنین وضعیتی داشته‌ام و علی‌رغم میلم و نه به عمد به تله دشمن افتادم و چه روزها و شب‌هایی که تو و امثال تو در حال درس خواندن و استراحت کردن بودید، که من جانم را با تمام وجودم کف دستم می‌گذاشتم و یک تنه با چندین هواپیمای دشمن که قصد بمب‌باران شهرها را داشتند یک تنه درگیر می‌شدم که بمب‌های‌شان روی سر شماها فرود نیاید تا تحصیل کرده و به ایران خدمت نمایید و خواهش کردم و از او خواستم که در جایگاه علی (ع) به عدالت حکم کند و او هم نامردی نکرده و مرا محارب و به اعدام محکوم کرد، در حالی‌که خوب فهمیده بود که من چگونه به اشتباهاتم پی برده و متنبه شده‌ام و از طرفی خودم به عمد کاری علیه ایران نکرده‌ام، بلکه مانند یک شیر به تله صیاد بی‌رحم افتاده‌ام.
اعدام کسی که در هشت سال جنگ بارها و بارها به خاطر هم‌وطنانش مرده و زنده شده، اعدام کسی که از سه سالگی عزاداری می‌کرده حالا دشمن می‌خوانندش- اعدام کسی که حتی در چهار سال همکاری اجباری با تهدید استکبار مرده و دوباره زنده شده و به خاطر مخالفت‌هایی که در هر سو با آن‌ها داشتم، مثل این‌که یک مأموریت برون مرزی در خاک عراق دارم، می‌نمود که امکان دارد دیگر برنگردم و کشته شوم (در هر ملاقات با استکبار جهانی) و هر وعده که با آن‌ها ملاقات داشتم فکر نمی‌کردم که دیگر زنده برگردم و اگر نبود لطف و رحمت پروردگارم شاید تا به حال به دست آن غاصبان مرده بودم.

عالی‌جنابان!

من اصلا اهل چرب زبانی نبوده‌ام و نیستم و آنچه می‌گویم، همه اعترافات یک بنده گناه‌کار می‌باشد که به خود آمده و آنچه در سینه دارد به خاطر به خود آمدن بعضی از مسئولین و پیشرفت کشورم می‌باشد و بس، زیرا در نهایت یک جان بیشتر ندارم و هر موقع که پروردگارم بطلبد به دیدارش خواهم شتافت، بنابر این از روی ترس نیست بلکه از روی جوانمردی و دلیری است. خلاصه می‌کنم چون بیش از حد شرمنده همسر و فرزندانم بودم تصمیم گرفتم جهت تأمین معیشت آنها به ترکیه رفته و از صفر شروع کنم، لذا در یک سلمانی درجه پنج و بسیار کهنه استخدام شدم که بیش از دو یا سه روز نگذشته بود که با شخص ایرانی که فهمید من به زبان‌های انگلیسی و روسی مسلط هستم، مرا جهت مترجمی زبان انگلیسی در شرکت‌شان استخدام کرد. به این صورت که هر از چند گاهی (هشت یا نه ماه) یک بار مرا صدا کرده و جهت خرید و معاملات تجاری به تایلند می‌رفتم که من نقش چانه‌زنی به زبان انگلیسی و کاهش قیمت را داشتم تا در اواخر سال ۲۰۰۴ ادامه داشت که خدا می‌داند چقدر سر به سجده گذاشته و پروردگارم را سپاس و شکر می‌کردم که با توکل به او به شغلی مناسب دست یافتم و دیگر شرمنده خانواده‌ام نیستم و دیگر کسی به عنوان گدا و فقیر به من ترحم نمی‌کند و تقاضای کمک پوشاکی به فرزندانم را نمی‌نماید و در کل این چهار سال مبلغی حدوداً ۲۰۰۰۰ دلار که از این مبلغ نیز ۸۰۰۰ دلار بابت بلیط، هتل، ویزا، غذا و … بود را کار کرده و دریافت نمودم که این مبلغ همان پورسانت چانه‍‌ زنی من برای کاهش قیمت (۱۲۰۰۰ دلار).
تا این‌که در همان پایان سال ۲۰۰۴ در تایلند پیشنهاد شغلی مناسب‌تر را به من دادند و در … در یک هتل مرا با یک آمریکایی معرفی نمودند که او مرا به همکاری در سرویس مخفی CIA دعوت نمود که خدا می‌داند با عصبانیت از سر میز بلند شده تا آن‌ها را ترک گویم، اما شخص آمریکایی دستم را گرفت و گفت بنشین که هتل در محافظت من می‌باشد و تو نمی‌توانی خارج شوی و تهدید نمود که اگر نپذیرم تک تک فرزندانم و بعد همسر و خود را خواهند کشت و تأکید نمود که خیلی جدی می‌باشند و با کسی شوخی ندارند و به من گفت نیم‌ساعت وقت دارم که تصمیم بگیرم لذا بعد از نیم ساعت برگشت و نظرم را جویا شد، لذا من که در تمام دنیا تنها مانده بودم و سختی‌های زیادی را متحمل شده بودم و از طرفی اگر مسأله را برای مقامات جمهوری اسلامی توضیح می‌دادم می‌ترسیدم که زندانی شوم پس تصمیم گرفتم که مثل خود آن‌ها که مرا به اسارت گرفتند با اطلاعات سوری و بی‌ارزش که معمولا از روزنامه‌ها، ماهواره‌ها و مطبوعات مختلف تهیه می‌کردم، همکاری سوری‌ام را اعلام کنم و هرگز من اطلاعات سری نداشتم و هرگز با میل خودم با آن‌ها همکاری نمی‌کردم و نه دسترسی به اطلاعات سری داشتم و هر بار که با آنها ملاقات می‌کردم مثل این بود که جهت بمب‌باران به کشور عراق پرواز کرده و بازگشتم با خداست یعنی به خاطر اطلاعات سوخته‌ای که به آنها می‌دادم ترس داشتم که سالم برنگردم و مرتب آن‌ها را از هرگونه حمله به ایران مأیوس و نا امید می‌کردم و هشدار می‌دادم که در صورت هرگونه حمله به ایران، اسرائیل مورد حمله هواپیماهای بمب افکن سوخو که برد بالایی دارد و موشک‌های سپاه قرار خواهد گرفت و آن‌ها را از هر گونه حمله به ایران در تردید گذاشته و می‌ترساندم، زیرا بسیار از هواپیماهای سوخو وحشت داشتند و خداوند شاهد است که در چهار سال همکاری اجباری با تهدید و سوری، من که علی‌رغم میل باطنی‌ام بود، همیشه طوری اغراق‌گویی می‌کردم که از حمله به ایران مردد و نا امید باشند و چون مرتب با خواسته‌‌های‌شان مخالفت می‌کردم، مستقیم و غیر مستقیم متوسل به تهدید و فشار می‌شدند لذا کار به جایی رسید که در آخرین سفرم به تایلند طبق اعترافاتم دستگاه و لپ تاپ جدیدی که با هم کار می‌کردند به ایران حمل نکردم و از فرمان‌شان سرباز زدم و آن‌ها هم که سخت از دست من عصبانی شدند، مقابله به مثل نموده و کلیه هزینه‌های بلیط، هتل، ویزا، غذا و غیره را پرداخت نکردند (مبلغ ۳۰۰۰۰ دلار) و کار به جایی رسید که متنفرانه از من جدا شدند و برای انتقام از من این‌بار مرا مستقیم به عنوان جاسوس مستقیم یا غیر مستقیم به نیروهای حفاظتی امنیتی ایران معرفی نمودند، زیرا در طول ۴ سال همکاری سوری من به خاطر مخالفت‌هایی که با آن‌ها می‌کردم خوب حس می‌کردم که از من خوش‌شان نمی‌آید و دنبال بهانه هستند، به همین خاطر بود که هرگاه برای ملاقات با آن‌ها می‌رفتم فکر می‌کردم شاید آخرین سفرم باشد و مورد انتقام آن‌ها قرار گیرم.
لاجرم در تاریخ ۱۲/۹/۸۷ که دستگیر شدم از بدو دستگیری و با قسم جلاله به الله که بازجویانم یاد کردند که اگر با آن‌ها صادق باشم و به همه چیز اعتراف صادقانه و خداپسندانه کنم مرا که فوراً آزاد می‌کنند هیچ، بلکه با من برای مقابله به مثل با آن غاصبان همکاری کرده و تعداد قابل توجهی از کسانی که گول آن سرویس‌های مخفی را خورده‌اند، نجات خواهیم داد و همین طور سعی می‌کنند که معیشت مرا نیز تأمین کنند. در این لحظه انگار که فرشتگان الهی به کمکم شتافتند چون خیلی وقت بود که برای چنین موقعیتی لحظه‌شماری می‌کردم لذا قسم آنها را باور کرده و ظرف چند دقیقه پس از دستگیری‌ام همه چیز را مو به مو بدون کوچک‌ترین اعتراض آن‌ها صادقانه برای نجات مملکتم، دینم و ناموسم اعتراف کردم اما آنها در طول بازجویی و فیلمبرداری‌های ۵ دقیقه‌ای که گاهی به هفت یا هشت ساعت طول می‌کشید، که من خواسته‌ها و گفته‌های آن‌ها را هر چند که درست نبود بنویسم و در فیلم‌ها بگویم و اعتراف کذب کنم که با چرب‌زبانی و زیر زبان‌کشی از همکاران بازنشسته‌ام اطلاعات دریافت می‌کنم و در فیلم‌ها بگویم و بنویسم و مرا با یک ساک پر از اطلاعات دستگیر نمودند که به خدا قسم که صحت ندارد و حاضرم مأمورینی که مرا دستگیر کردند من جز یک موبایل و یک کیف جیبی کارت شناسایی چیز دیگری نداشتم و آن‌ها را به شهادت بطلبم زیرا همه بد نیستند و نا عادلانه قضاوت نمی‌کنند و حاضرم برای اثبات این موضوع همه آنها را به شهادت بطلبم.
قصد آنها فقط به خاطر بزرگ نشان دادن خودشان بود و طی کردن چند پله ترقی و به قسم جلاله و عهدی که بستند پایبند نبودند و برای طی کردن مقام و ترفیع، مرا به جای آزاد کردن و همکاری کردن با آن‌ها به لبه تیغ اعدام بردند. الله اکبر؟ لااله‌الاالله، هیهات؟ دوست دارم درباره آنها تحقیق کرده و ببینید که بعد از محکوم کردن من به اعدام به چه درجات و مقاماتی که نرسیده‌اند و ببینید که آیا من برای مملکتم موثر و مفید بودم یا آن‌ها. من بیشتر ایثار کرده‌ام یا آن‌ها. من هشت سال جنگ و از مملکتم دفاع کردم یا آنها که خود را شیعه می‌خواندند، قسم جلاله دروغین یاد می‌کردند، و خود را مومن می‌دانستند اما عهد و پیمان و میثاق‌شان را شکسته و به آن وفا ننمودند. مگر در قرآن خداوند تأکید نکرده که به عهد و میثاق‌تان عمل کنید، مگر نگفته عدالت را رعایت کنید، مگر نگفته دروغ نگویید و نفس را نکشید. پس به کجا می‌خواهند برسند و برای گرفتن حکم اعدام من تا آخرین دادگاه‌های من در پیش قضات شرکت می‌کردند و به من سفارش می‌کردند که حرفی اضافه نزنم زیرا دنبال کارم هستند و همین‌طور وعده پشت سر وعده برای طی کردن پله‌های ترقی به قیمت اعدام مسوول یک خانواده و نابود کردن آنها، در صورتی که آنها سه ماه و نیم در زندان انفرادی به گفته خودشان مرا خوب شناختند که چگونه به دینم و کشورم علاقه دارم، خوب فهمیدند که حتی شیر یا ببر را که سلطان جنگل می‌باشند با تله به دام می‌اندازند و خوب متوجه شده بودند که من واقعا علی‌رغم میلم به دام افتاده‌ام. خوب می‌فهمیدند که چقدر برای وطنم جنگ کرده‌ام و زحمت کشیده‌ام و پرونده‌ام را آورده بودند و سوال می‌کردند که چگونه سرهنگی هستم که حتی یک‌ساعت برگ توبیخی و تنبیهی در پرونده‌ام موجود نمی‌باشد و یک تذکر در پرونده‌ام وجود ندارد و خوب متوجه شدند که در ریشه دواندن مو به مو جمهوری اسلامی از اول انقلاب و جنگ و به قدرت رسیدنش چقدر موثر بوده‌ام.

اما عالیجنابان، نمی‌خواهم خودم را بی‌گناه و تبرئه کنم، فقط قصدم این است که تنها ضعفم را بگویم که ترس از زندان بود وگرنه می‌بایست در اولین فرصت که از من دعوت به همکاری می‌کردند (استکبار جهانی) خود را به مأموران امنیتی ایران معرفی می‌کردم که از این ترس بسیار متأسفم. مخصوصاً امروز که حدوداً دو سال و خرده‌ای است که در زندان هستم کوچک‌ترین بی‌احترامی و توهینی از مسئولین زندان ندیدم و حالا فکر می‌کنم و می‌فهمم که ترسم از زندان بی‌خود بود و برای خودم متأسفم.
عالی‌جنابان و مسوولین محترم!

اگر چه زبانم قاصرا است از اظهار ندامت و پشیمانی به خاطر اشتباهات و خطاهایم و اگرچه همکاری با مستکبران و جهان‌خواران علی‌رغم میلم و تحت شدیدترین تهدیدها و فشارها قرار داشتم و اگرچه با بی عدالتی‌های مسوولین ارتش قرار گرفتم که با قوانین بیماری بازنشسته‌ام نکردند تا به فقر دچار نشوم و همان‌طور که قبلا توضیح دادم از بدو بازنشستگی حقوق ماهیانه‌ام ۱۶۰۰۰ تومان (در سال ۷۳) و در سال ۸۵ مبلغی معادل ۲۴۰۰۰۰ تومان و در زمان دستگیری سال ۸۷ مبلغ ۵۰۰۰۰۰ تومان و حالا مبلغی حدود ۶۰۰۰۰۰ تومان، در حالی که بیمار قلبی از زمان جنگ هستم با دو فرزند دانشگاهی و ماهی ۱۲۰۰۰۰ تومان شارژ، اما با تمام این تفاسیر خود را شرعاً و قانوناً مستحق مجازات می‌دانم و در این سطور تلاش خواهم نمود که موافقت شما و دیگر مسوولین محترم نظام را برای عفو ۱۰۰% و رافت اسلامی و محمدی جلب نمایم. خدای متعال شاهد است که این بنده مرتکب چه اشتباهاتی شده‌ام که از روی عمد نبوده بلکه مورد صید صیاد بی‌رحم قرار گرفتم اما همه آن‌چه در اقاریرم در پرونده موجود است، انجام نداده‌ام که آن اقاریر با اصرار بازجویانم برای تطمیع تنظیم گردیده و به من القاء شده که سعی می‌کنم تعدادی را بازگو نمایم.

۱- مبلغ ۶۰۰۰۰ دلار دریافتی صحت ندارد و کل مبلغ در هشت سال که چهار سال اول برای شرکت کار می‌کردم و مبلغی حدوداً بیست هزار دلار در چهار سال اول دریافت کردم که هشت هزار دلار آن مربوط به مخارج چندین سفرم از نظر بلیط، هتل، ویزا، غذا و غیره بود و کلا در چهار سال اول مبلغ ۱۲۰۰۰ دلار به عنوان دستمزد تجاریم دریافت کردم و در چهار سال دوم که همکاری می‌کردم کلا مبلغ ۳۰۰۰۰ دلار که از این مبلغ نیز ۱۵۰۰۰ دلار آن کلیه مخارج بلیط، ویزا، هتل، و غذا و غیره بوده که حتی در آخرین سفرم به تایلند برای آن‌ها که دستور دادند دستگاه جدید و لپ تاپ را به ایران حمل کنیم و من سر باز زده و دستورشان را انجام ندادم، کلیه هزینه‌های آن زمان را که حدوداً ۳۰۰۰ دلار می‌شد پرداخت نکردند که در این صورت کل دریافتی من فقط ۱۵۰۰۰ می‌باشد.
در ماده ۵۰۲ که مرا محارب خواندند، من دستگاه (بی‌سیم) و لپ تاپ را به میل خودم به ایران نیاوردم. لذا بعدها فهمیدم که دستگاه را در چراغ قوه‌ای که به عنوان کادو به همراه لپ تاپ به من دادند در داخل آن (چراغ قوه) جاسازی کرده بودند، لذا من با اختیار خودم و آگاهی آن را به ایران نیاوردم و حتی در آخرین سفرم به تایلند از آوردن دستگاه و لپ تاپ جدید سر باز زدم که در اقاریرم در پرونده موجود می‌باشد. حال چگونه است که من محارب خوانده شدم؟ و در زمانی که در زندان انفرادی بودم با دستور بازجویان به دخترم زنگ زدم که لپ تاپ را که همراه با دستگاه کار می‌کند بفرستد پس نتیجه می‌گیریم که همکاری من جدی نبوده بلکه صوری بود که آن دو دستگاه که باید با هم کار کنند، یکی در پیش دخترم (لپ تاپ) و دیگری در انبار منزلم داخل یک میز به بازجویان نشان دادم که اگر نبود اعترافات صادقانه‌ام به هیچ‌وجه نمی‌توانستند آن را پیدا کنند و این خود گواهی است بر عدم همکاری جدی من با آنها (استکبار)، پس چگونه محارب هستم؟

۳- اگر تا به حال به گفته‌هایم دقت کرده باشید من علی‌رغم میلم به دام افتادم نه این که عمدا به سراغ آنها رفته و تقاضای همکاری کنم و به جاست که مسوولین محترم از اشخاصی چون من استفاده کرده و به هر شکل علیه استکبار مقابله به مثل نمایند نه این‌که هدفی را که آنها دوست دارند و به قول خودشان با یک تیر دو نشان را هدف قرار دهند و بعد هم به دست خود مسوولین محترم اعدام شوند.

۴- تمامی اطلاعات من همگی از ماهواره‌ها، مطبوعات، رادیوهای خارجی و کمی هم تجربه شخصی ۱۰ سال قبل از بازنشستگی‌ام می‌باشد و هیچ کدام سری نبوده و نیست و اطلاعات همه و همه سوخته و صوری بوده حتی بسیاری از اطلاعاتم اغراق آمیز بوده که آنها را از هر گونه حمله به ایران مردد و مأیوس می‌کرد که در اقاریرم موجود است.

۵- اشتباه بزرگ بازجویانم این که به قسم جلاله الله یاد کردند و عهد و میثاق بستند که اگر صادق باشم مرا به زودی رها کرده و مورد همکاری با خودشان علیه استکبار قرار می‌دهند و از نظر معیشتی تأمینم خواهند نمود و برای ضربه زدن به آن غاصبان و نجات دیگرانی که به دام آنها افتاده‌اند از من استفاده خواهند کرد که به نظر من ضربه سنگینی به نظام وارد نمودند و به قول خودشان خدمت کردند که شاید اگر من آزاد بودم و با کمکم منجر به دستگیری دیگر جاسوسان می‌شد. که این فرصت از دست رفت.
همانطور که ملاحظه می‌کنید همکاری من نه جدی بوده بلکه همگی ساختگی و صوری بوده زیرا اگر در اقاریرم در پرونده توجه کنید من همیشه آنها را از هر گونه حمله به ایران که با پانزده فروند هواپیمای بمب افکن سوخو آماده پرواز به اسرائیل منع می‌کردم در صورتی که ما هیچ‌وقت پانزده فروند هواپیمای سوخوی آماده نبرد نداشتیم. تا آنها را با این اطلاعات سوخته و بی ارزش آرام کنم که این خود عدم همکاری جدی من با آنهاست.

۷- همانطور که قبلا توضیح دادم مقداری از اقاریرم در پرونده به اجبار بازجویانم برای تطمیع گردیده و به من القا شده از جمله که در فیلم‌ها و نوشته‌هایم دستور می‌دادند که بنویسم و بگویم که مرا با یک ساک پر از اطلاعات دستگیر نموده که خدا شاهد است که کذب محض است و از طرفی آن‌قدر مرا تحت فشارهای سنگین روحی روانی قرار می‌دادند که به کذب بگویم که من با چرب زبانی و زیر زبان‌کشی از همکاران بازنشسته‌ام اطلاعات می‌گرفتم که چندین بار در زندان انفرادی در زیر بازجویی‌ها از حال می‌رفتم و بعد از به حال آمدن دوباره شروع می‌کردند و فشار را ادامه می‌دادند فقط به خاطر طی کردن پله‌های ترقی چند روز دنیا و دیگر اینکه کل ۶۰۰۰۰ دلار جریمه من فقط ۱۵۰۰۰ دلار بوده.

۸- اینجا جا دارد که تأیید کنم که بازجویانم با قسم جلاله و میثاقی که بستند عمل نکرده و چنان ضربه سنگینی به جمهوری اسلامی ایران وارد نمودند که دیگر جای هیچ‌گونه مافات نیست زیرا همانطور که گفتم شاید قادر بودیم تعدادی از کسانی که به دام آنها افتاده‌اند را دستگیر و نجات دهیم و به راه مستقیم دعوت کنیم که با ادامه دستگیری من و محکوم شدن من به اعدام دیگر راه برای نجات دیگران باقی نگذاشتیم. و اگر نبود اعترافات صادقانه من به خاطر خدا و قرآن خدا شاهد است که قادر نبودند کوچک‌ترین مدرکی را از من دریافت کنند که این نیز (اعترافات صادقانه برای کمک به کشورم) به من کمک نکرد.

۹- از یک‌طرف زیر فشارهای سنگین بی عدالتی در بازنشستگی‌ام که در فقر مطلق قرارم دادند و از طرف دیگر در چهار سال همکاری اجباری با آن سازمان مخفی استکبار که تحت شدیدترین تهدیدها و فشارها قرار داشتم و امروز نیز مقامات دستگاه قضایی کشورم به جای انتقام از آن غاصبان نیز مجدداً مرا تحت فشار اعدام قرار دادند آیا فکر نمی‌کنند که چه اعدام من و چه زندانی من به نفع آنهاست؟ آیا فکر نمی‌کنند به جای اعدام من و یا زندانی من بهتر است چاره‌ای بیندیشند تا من و امثال من که توبه کرده و به خود آمده مجدداً از مملکت و دین‌مان حمایت کنیم؟ آیا من عمداً با پای خودم رفتم و همکاری کردم یا به خاطر بی عدالتی‌ها مرا در دهان گرگ قرار دادند؟ اما در نهایت به خاطر خطاهایم اظهار استغفار و توبه کردم و خودم را نیز مستحق مجازات می‌دانم. اما خدای بزرگ شاهد است که کاری را بر علیه مملکتم به عمد نکردم و از بدو دستگیری مثل این‌که فرشتگان آسمانی به کمکم آمده‌اند به خداوند بزرگ، قرآن و پیامبرش متمسک شده و طلب معرفت و توبه نمودم و با خداوند عهد و پیمان بستم که دیگر قدمی هرچند به تهدید خود و خانواده‌ام خارج شرع اسلام و قرآن و طه برندارم و تمامی عمرم را و جانم و خونم را مثل حر (ع) فدای اسلام نمایم (انشاءالله).
عالی‌جنابان!

هم اکنون دیگر به علل گوناگون و بی‌عدالتی‌هایی که موجب گیر کردنم در تله شد، توبه کردم و به خاطر تمامی سختی‌های دوران جنگ، بازنشستگی و به دام افتادن ناخود آگاه گریستم زیرا تکرار می‌کنم که مانند شیری قوی پایم را در تله گذاشتند ولی امروز خدا توفیق داده که ده‌ها بار قرآن مجید را ختم کنم و نمازهای شبی را که به یاد پروردگارم در این دو سال در زندان خواندم و خدا را سپاس و شکر کردم که به خود آمده و قبل از مردن توبه و استغفار کردم هم‌چون حر(ع) در روز عاشورا، و نیست در صفحه‌ای از قرآن که پروردگارم از بخشندگی و مهربانی اش نگفته باشد و در سوره‌ی زمر آیه‌ی ۵۳ می‌فرماید بدان بندگانم که در گناه اسراف کردند بگو که از رحمت بی منتهای من نا امید نباشند که من بسیار تخشنده و مهربان هستم.

لذا از شما مومنین تقاضا دارم بیایید کمک کنید و به خاطر خدا آبروی من مسلمان شیعه را نریزید و همان‌طور که خدا مرا می‌بخشد شما هم لطف کنید به خاطر توشه آخرت و به خاطر کسی که تمام امیدش پروردگار می‌باشد، مرا مورد عفو ۱۰۰% رأفت اسلامی قرار دهید زیرا زندگی ارزش بی‌مهری را ندارد و به عنوان یک مسلمان شیعه اثنی عشری باید جذب کننده باشیم نه دفع کننده.

امیدوارم که پروردگارم و مادرم فاطمه زهرا در سر پل صراط به دادتان برسد. همیشه در طول دو سال اسارتم در زندان از پروردگارم خواسته‌ام که برای نجات من و فرزندانم معجزه کند، لذا بیایید به خاطر محبوبم در این معجزه خدایی شریک شوید چون پارتی من خداست.

همان‌طور که جاسوسان خارجی بی‌شماری که عمداً جاسوسی می‌کردند به خاطر سیاسی یا پارتی و یا به روش دیگر بخشیده‌اید، استدعا دارم به خاطر این ماه محرم من هم که جز خدا و ائمه کسی را جز خدا ندارم ببخشید و برای خوشنودی خدا قدم بردارید و دل همسر ساداتم و فرزندانم را که با خون جگر بزرگ کردم را شاد نمایید.

در پایان با آرزوی سلامتی و طول عمر برای رهبر معظم انقلاب و نائب بر حق امام زمان (عج) از آن مقام عالی نیز تقاضای عفو ۱۰۰% با دیده رأفت و عطوفت اسلامی به این بنده حقیر و مخلص خدا موافقت نمایید. باشد که عوض این محبت و اجر توشه‌ای باشد برای آخرت در پیشگاه خداوند بزرگ و پیامبرش محمد رسول اله و مادرم فاطمه زهرا (انشااله ). اجرتان با امام حسین.

و من الله توفیق
علی اکبر سیادت
با تشکر
تعداد همدردی=2
 نظرات:

انتقامتو ازشون سخت میگیرم بابا

9 ماه قبل ·

Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com





بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

درخواست خلبانی که اعدام شد: مرا اعدام نکنید، «اعترافات اجباری» بخشی از پرونده‌ام بود

آیت‌الله محمدرضا نکونام برای چهارمین بار طی ماه اخیر به زندان ساحلی قم منتقل شد

چرا مرخصی فریبا کمال آبادی تمدید نشد ؟

گناه دکتر ناصر هاشمی چیست؟

تهدید زندانیان زاهدان برای عدم گزارش وضعیت به بازرسان

تغيير كاربری زندان اوين منوط به دستور رئيس دستگاه قضاست

جعفر عظیم زاده با لبان خشکش در پاسخ پیشنهاد به ترک اعتصاب غذا میگوید : نمیتوانم به سفره های خالی کارگران نگاه نکنم

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

انتظار شش شهروند سقزی برای صدور حکم از سوی دادگاه انقلاب

دادگاه پوریا ابراهیمی و شکوفه آذر برگزار شد




آخرین نظرات

خدایا هر دو را حفظ فرما. پیمان قیامی یکی از انسان ترین کس...

ايشان حسن ممتاز هستند. (بنده برادر ايشان بهنام ممتاز هست...

لعنت به ذات کثیف حکومت اسلامی

محمد نظری باید فورا ازاد شود

به کدامین گناه محمد نظری را زجر کش میکنید؟ ایا کرد بودن ...

علیرغم انکه از دید بندە به عنوان یک کرد مایه افتخارمی بو...

شکرخدا که اومدی خندهات زندگی می بخشه شعرهات امید...شاعر ...

چه نظری باید داد درزمانیکه کشوری به اشغال وملتی به اسار...

مسعود جعفرابادی بی شک جز نخبگان ارزنده این کشور است و ای...

misheh yeki be man begeh chera ashk rang nadareh