Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   3404 زمان ثبت:   22:20:19 1395-02-11
مادر ريحانه جباري به زيباترين بيان به سوزاننده ترين شكل با عشقي وصف نشدني دست ياري سوي همدردش دراز ميكند
به گزارش بازداشت مادر ريحانه جباري به زيباترين بيان به سوزاننده ترين شكل با عشقي وصف نشدني دست ياري سوي همدردش دراز ميكند:
خواهرم ! از تو دعوت میکنم پرده ی سیاه غم را کنار بگذاری و به مادرانی که پیش از تو ، پشت دیوار زندان ، ایستاده اند و فرزند جوانمرگشان را تحویل گرفته اند بپیوندی . خواهرم ! دستم را دراز کرده ام تا تو را از طوفان غم و اشک بیرون بکشم . دستم را بگیر و حلقه ای از زنجیر نه به اعدام شو .

مادر ريحانه از عبور آتيشنش از اين كوره جان گداز ميگويد او ديگر تبديل به هنرمندي كه هم بزرگترين فيلسوف بزرگترين نويسنده بزرگترين دكتر روان پزشك و از همه مهم تر از جلوداران كمپين نه به اعدام و اعدام را متوقف كنيد شده
او از پيله تك مادري بيرون آمده وپروانه اي زيبا و عاشق با همه اين نبوغ و هنرها شده است پروانه اي بسيار معطر با عطر خوش بوي هميشگي ريحان

متن دل نوشته او:
دیروز خبر اعدام یک دختر جوان را شنیدم . ز . چ دختر جوانی که بنا به گفته بستگانش سخت شکنجه شد . و از اعترافات درهم برهمی که یک دختر جوان در شرایط غریب و وحشتناک بازجویی به زبان می آورد ، فقط آنهایی که به زیانش بود مورد قبول قرار گرفت . چندی قبل با مادرش صحبت کردم . نگران بود . نگرانی اش را درک میکردم . میدانستم او به همین راضی ست که هفته ای یکبار دختر جوان و زیبایش را میبیند و صدایش را میشنود . او راضی به همین شرایط است چون میداند دخترش زنده ست . من با تمام وجودم درک میکردم که او همه ی حرفهای مسئولین را با شکلی عجیب تعبیر میکند . از پس کلمات و قولها و گفته های دیگران ، این برداشت را میکند که محال است دخترش اعدام شود . او پذیرفته بود که ریحان را اعدام نمیکردند اگر در سکوت باقی میماند . اگر مردم ، داستانش را نمیفهمیدند . اگر نوشته ها و صدایش درز نمیکرد . هر چه کردم او را از این باور دربیاورم نشد .
اکنون کار از کار گذشته و این دختر جوان در زندان ساری اعدام شده و به خیل جوانمرگان و اعدامیان این سرزمین پیوسته . نمیخواهم به مادرش بگویم خدا صبرت دهد ، چون نمیدهد . نمیخواهم بگویم غمت کم میشود و عادت میکنی ، چون کم نمیشود . آتش دلش تیزتر خواهد شد . هر روز بیشتر از روز قبل . به او میگویم :
خواهر غمگین و آتش به جان و خون به جگرم ! با تو همدردی میکنم چون دردت را میدانم . بتو میگویم تا چهلم ، دوست و آشنا دور و برت مینشینند و با تو اشک میریزند . بعد میروند و سخت ترین مرحله ی عمرت آغاز میشود . کابوسهایت شروع میشود . خوره ای بجانت میفتد که راه فرار نداری . صدها بار از خودت خواهی پرسید طناب کجای گردنش افتاد . چقدر زمان گذشت تا دختر زیبا و جوانم جان داد . صورت خندانش را تصور خواهی کرد . تصاویر درهم ، تمام ذهنت را پر خواهد کرد . از کودکی تا روز اعدام . صدایش در گوش ت خواهد پیچید . صدایت میزند . مامان گفتنها ، با صدای واضح او ، تو را بارها خواهد پراند . حتی ممکن است بویش را حس کنی .
هر غذایی که دوست داشته ، از گلویت پایین نخواهد رفت . از خیابانهایی که با او رد شده ای به سختی رد خواهی شد . با هر قدم گویی روی آتش و خاکستر داغ قدم میگذاری . حتی ممکن است به این فکر کنی که دوباره باردار شوی و بچه ای بدنیا بیاوری . به خودت خواهی گفت در میانسالی چگونه با فرزند جدیدت تا کنی . چگونه لحظه ای از تن ت دورش نکنی . گویی میخواهی تاریخ را تکرار کنی . ممکن است با خود بگویی خواب میبینی و دخترت زنده است . خودت را بزنی تا از خواب بیدار شوی . هر چه میزنی ، درد نمیگیرد . از بس وجودت درد میکند . شروع میکنی به زخم کردن بدنت . اول از گوشه ناخنها شروع میکنی . یا از موهای جلوی سرت . با دقت دانه دانه اش را میکنی . یکروز بخود میایی که جلوی سرت به شدت کم مو شده . آنها را رها میکنی و سراغ پوست دست و پایت میروی . میخارانی و زخم میکنی . زخمهایی که بارها خواهی کند . سینه و شانه و هر کجا که در دسترست باشد زخم خواهد شد . با این فکر ، زود به رختخواب پناه میبری تا خوابش را ببینی . نمیبینی . حسرت داری . زندگی تازه روی جهنمی اش را نشانت میدهد . دلت میخواهد بمیری . دوست داری زودتر تو را کنار دخترت دفن کنند ..... روزی حس میکنی دستی نامرئی وارد سینه ات شده و از استخوانهای دنده ات رد شده . درد میکشی . دست ، قلبت را در مشت خود جا میدهد و با فشار زیاد مالش میدهد . ماهیچه ی قلبت تیر میکشد . نفست بند میاید . استخوانهایت ترک میخورد . پوستت میشکافد و خودت به چشم میبینی که در حال مرگی . در حالی که میلرزی ،عرق میکنی و سراپا خیس میشوی . بیهوش میشوی ، در حالیکه خودت را میبینی . دست نامرئی را خواهی دید . دخترت در آغوشت گرفته و با لبخند قلبت را گرم میکند . دستش را از پشت دنده هایت بیرون میکشد و محو میشود . حرفی نخواهد زد . تو خودت را میبینی که آرام خوابیده ای و درد رفته است . وقتی بهوش میایی بدنت آرام گرفته . خوشحالی که خوابش را دیده ای . از آن روز به بعد تغییری اساسی در تو ایجاد میشود . دیگران تو را آرام خواهند دید . در دل میگویند خاک سرد است و خدا به او صبر داده است . اما واقعیت این است که تو یاد گرفته ای در کنار کوه غم مثل دریا باشی . یاد گرفته ای بین زندگی ذهنی و واقعی تعادل برقرار کنی .
درست این زمان است که باید انتخاب کنی باقیمانده ی عمرت را چگونه سپری کنی . در خانه پنهان شوی و در اشک و حسرت دست و پا بزنی یا به صف مبارزان نه به اعدام بپیوندی . تو از پیله ات خارج شده ای . میتوانی تلاش کنی تا دختران دیگر را از کابوس طناب دار نجات دهی . تا رویای ایران بدون اعدام ، مرهمی شود بر زخم خونبار قلبت .
خواهرم ! تو را دعوت میکنم تا راه دوم را انتخاب کنی . راهی که قلبت را پر از عشق خواهد کرد . راهی که روح دخترت را شاد خواهد کرد . دختر جوانی که فرصت میانسالی و لذت از فرزندانش را تجربه نکرد . راهی که برای تو ، دخترانی به ارمغان خواهد آورد تا از تجربیات خود برای نجاتشان استفاده کنی .
خواهرم ! از تو دعوت میکنم پرده ی سیاه غم را کنار بگذاری و به مادرانی که پیش از تو ، پشت دیوار زندان ، ایستاده اند و فرزند جوانمرگشان را تحویل گرفته اند بپیوندی . خواهرم ! دستم را دراز کرده ام تا تو را از طوفان غم و اشک بیرون بکشم . دستم را بگیر و حلقه ای از زنجیر نه به اعدام شو .
تعداد همدردی=1
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

مادر ريحانه جباري به زيباترين بيان به سوزاننده ترين شكل با عشقي وصف نشدني دست ياري سوي همدردش دراز ميكند

آخرین وضعیت رضا شهابی؛ آزادی پس از حضور کوتاه مدت در زندان

افزایش نرخ مواد غذایی در زندان ایلام

جعفر عظیم‌زاده، فعال کارگری، در آستانه بازداشت

دادگاه تجدید نظر ۲۲ شهروند بهایی ساکن استان گلستان امروز تشکیل شد

سپاه استان مرکزی ۲۴ نفر را در ارتباط با مدلینگ بازداشت کرد

محمد رسول‌اف پس از ضبط گذرنامه به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شده است

کانون مدافعان حقوق بشر جایزه سالانه خود را به علیرضا رجایی اهدا کرد

روئین عطوفت، فعال ملی مذهبی با قید وثیقه از زندان آزاد شد

صدور محکومیت برای دو فعال عرب اهل شوش




آخرین نظرات

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری

پس خیلی خری

خیلی الاغی