Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1032)

گزارشات(299)

زندانها(314)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(55)

مجهول المکان(114)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(213)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(3)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(339)

اعتصاب(567)

احضار(229)

خانواده(76)

پرونده(961)

سلامت(394)

تبعید(24)

آزادی(355)

بازداشت(936)

حقوق بشر(204)

انتقال(291)

مرخصی(208)

اعدام(634)

بیوگرافی(29)

وفات(46)

صدمات(965)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   2192 زمان ثبت:   18:50:56 1395-02-25
به یاد یاران ایران که ۸ سال را مظلومانه و صبورانه گذراندند!
به گزارش بازداشت رامین زیبایی از خاطرات زندان خود با یاران ایران چنین می گوید:

یک سال از آزادیم می گذرد و هنوز فکر و ذکرم با دوستانی است که آنها را تنها گذاشته ام و آمده ام! بخصوص با یارانی که از دیرباز با آنها زیسته ام! با آنانی که ۴ سال از بهترین سالهای عمرم را، با آنها و در کنار آنها در یک بند، گرفتار در قفس، هر روز و هر ساعت و هر لحظه در شادیها و غمها، در خنده ها و خلوتها گذرانده ام!

افتخار همبندی با نفوس مقدسه ای داشتم که از هر آنچه داشتند گذشتند و در نهایت صفا و صمیمیت در میدانی دیگر با انفاق عمر عزیزشان، این زندگی گرانمایه را سپری می نمایند. نفوس مخلصه ای چون وحید تیزفهم، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و جمال الدین خانجانی. افتخار همراهی با فریبا کمال آبادی (طائفی) و مهوش شهریاری (ثابت) را نداشتم.

فریبا خانم را سه روز پیش (زمان مرخصی) به ملاقاتش رفتم. فردی سرشار از عشق و شادی و امید و زندگی، سراسر محبت و صمیمیت و سرور بود. مگر ما در زندگی به دنبال چه چیزی جز اینها هستیم!؟

از مهوش خانم هم همان چهره با محبت و صمیمی هشت سال پیش را به یاد دارم. آخرین خاطرات من از ایشان به ده روز قبل از دستگیری ایشان بر می گردد و اکنون هشت سال است که آن عزیز روحانی را به چشم سر ندیده ام! اما درک می کنم حس می کنم که چها بر او گذشته است!

پنج سال پیش در مهر ماه ۱۳۹۰، زمانی که بعد از پنج ماه دوران بازداشت در بند ۲۰۹ زندان اوین به همراه پنج یار دیرین و همکار قدیمی مؤسسه علمی به زندان رجائی شهر منتقل شدیم، غرق در سرور و شادی بودیم. یکی بخاطر اینکه از جهنم بند ۲۰۹ رها شده بودیم و دیگر اینکه وقتش رسیده بود که به پنج یار تنهای در زندان ملحق شویم.

قابل توصیف نیست آن عصری که به آنجا رسیدیم چه حسی داشتم! سرشار از سرور، لبریز از بغض! زمانی که از پله ها پائین آمدم که وارد بند شوم سه چهره جوان و خندان و شادان وحید و عفیف و سعید را دیدم که با خوشامد گویان مرا در آغوش گرفتند! آن وقت بغضم ترکید و بعد که در داخل بند، بهروز خان و آقای خانجانی در آغوش گرفتم جز های های گریه ای خاموش حرفی برای گفتن نداشتم جز آنکه آنها را سفت و محکم در بغل بفشارم تا احساسم را از دیدنشان بیان کنم! این حس، قابل توصیف نیست. باید این تجربه را حس کرده باشی، باید در این وضعیت بوده باشی تا لمس کنی بر ما چه گذشت! اکنون که می نویسم همان حس و حال را دارم مشحون از بغض و اشک و سرور و غرور!

اینگونه مقدر بوده که آنها تنها نمانند! اینگونه مقدر بوده که در کنار آنها به خدماتی بس جلیل فائز گردیم! چهار سال در کنار این پنج عزیز در حالی گذشت که هر روز آن با یک خاطره ای گذشته است. به قول حافظ:

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

به یاد دارم:

هر زمان که سراغ وحید عزیز جوانترین عضو یاران می رفتم خیلی جدی و منطقی به مسائل نگاه می کرد. فردی منطقی، عمیق در مسائل، اهل بحث و مذاکره، و بسیار مهربان و عاطفی بود. دوست داشتی با او ساعتها بحث نمایی یا درد دل کنی. بیشتر اوقاتی که با او بودم به بررسی مسائل جاریه و مشکلات جامعه می گذشت و گاهی اوقات هم به شوخی و خنده به بعضی مسائل می پرداختیم و کلی می خندیدیم.

هر زمان که به سراغ عفیف عزیز می رفتم با انرژی مثبت و روحیه ای باز، پذیرای تو بود. فردی انعطاف پذیر و پرتوان و موفق در تعاملات اجتماعی بود، تحری مدایح نفوس می کرد بنابراین، هر زمان که انرژی کم می آوردی بهترین منبع انرژی برای شارژ روحانی و توانمندی فردی بود. از آنجا که فرد قویی در ارتباط با سایر نفوس و طیفها بود بهترین گزینه برای مذاکره و میانجی جهت تلطیف امور بشمار می رفت.

هر زمان که سعید عزیز را می دیدم بشاش و خندان بود، لبخند در وجنات او یک عضو لاینفک بود. فردی دقیق و مبتکر و اهل فن، قابل مذاکره، با روحیه اجتماعی بالا، شاعرپیشه با طبعی شاد بود. اکثر اوقات با هم راجع به مسائل کلیه سالن و کارهایی که می توانستیم برای شرایط داخلی زندان انجام دهیم صحبت می کردیم و البته فرد بسیار فعالی در فعالیت های هنری و فرهنگی داخل سالن بود و هر جمعی را گرم می کرد و رونق می داد.

هر زمان که بهروز خان عزیز را می دیدم با نگاهی که لبخندی بر آن داشت می نگریست و حدس می زدی که پشت آن لبخند می خواهد شوخی بکند و حرف مزاح آمیزی بزند. فردی آرام و موقّر و در عین حال شوخ طبعی بودند، بسیار منظم و وقت شناس بوده و برنامه ریزی دقیقی برای اوقاتش داشت. هر زمان که در مورد مسائل بین فردی یا آثار مبارکه، موردی پیش می آمد سراغ ایشان می رفتم.

هر زمان که آقای خانجانی عزیز را می دیدم امید و استقامت سراسر وجودم را می گرفت. برای من همچون پدری دلسوز و مهربان بود. ایشان مسن ترین عضو یاران و حتی بند ما، و قابل احترام برای همگان بودند. اکثر اوقات وقتی او را می دیدم در حال پیاده روی همراه با راز و نیاز بود. فردی بسیار مصمم با روحیه ای بالا، با استقامتی بی نظیر و بسیار پر امید نسبت به آینده بودند و این روحیه و احساس، من جوانتر را امیدوارتر می کرد که در کنار مشارالیه بر خود ببالم که اینجا هستم.

هر کدام از این پنج عزیز، خاطرات بس شیرینی را برای همیشه در خاطرم و وجودم به یادگار گذاشته اند و نمی دانید که هر کدام چگونه شوخی می کنند و چه شوخ طبعی های مخصوص به خود دارند! بسیار دیدنی است بسیار لذت بخش است وقتی در کنار این عزیزان، ایام را به سرور و شادی بگذرانی! و اکنون که به خود می نگرم می بینم همچنان دلتنگ آنها هستم.

یادشان در خاطر، محبت شان در دل، وجودشان پر برکت، و نامشان همیشه در صفحه روزگار جاودان و مخلّد باقی خواهد ماند.



رامین (هارپاک) زیبائی

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

به یاد یاران ایران که ۸ سال را مظلومانه و صبورانه گذراندند!

کسر بودجه هنگفت زندان‌های ایران

مادر نوید خانجانی شهروند بهایی : پسرم چند تولد دیگر را باید آن سوی میله ها باشی؟

خاطره‌ای از ایّام زندان

انتقال تنبیهی بهنام ابراهیم زاده به اندرزگاه ۱۰ سالن ۳۰ زندان رجایی شهر

زندانی ها در مورد انقلاب 57 چه می گویند؟

یادداشتهای شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال ورود به بازداشتگاه 209 اوین

برگی از خاطرات خالد حردانی در راستای جان باختن کودک کار در اهواز

گزارشی از بند زنان زندان اوین به همراه مشخصات زندانیان سیاسی محبوس

محکومیت زرتشت احمدی راغب به پرداخت جریمه نقدی در دادگاه تجدیدنظر




آخرین نظرات

من با اعدام مخالف هستم

سعيد رضايي ابدانان هفت چشمه ٩اسفند ٩٦نيز اعدام شد

.سروده ای بسیار زیبا و لطیف بود عید اعظم رضوان را بشما ع...

امیدواریم هم تندرست باشد و نیز خیلی زود به خانه برگردد..

سلام من مسعود سیفی زاده هستم کلیات خبر درست هستش ولی جز...

این ماه پیکران شجاع را که میبینم میفهمم پیشینیانمان که ...

خدایا هر دو را حفظ فرما. پیمان قیامی یکی از انسان ترین کس...

لعنت به ذات کثیف حکومت اسلامی

محمد نظری باید فورا ازاد شود

به کدامین گناه محمد نظری را زجر کش میکنید؟ ایا کرد بودن ...