Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: کمپین تعداد بازدید:   2518 زمان ثبت:   21:50:31 1395-02-31
مریم کریم‌بیگی: پس از گذشت هفت سال کماکان از آزار و تهدیدها در امان نیستم
به گزارش بازداشت به نقل از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «مریم کریم‌بیگی» خواهر «مصطفی کریم‌بیگی» یکی از جان‌باختگان در اعتراض‌های مردمی در عاشورای ۱۳۸۸، می‌گوید: «پس از گذشت هفت سال کماکان از آزار و اذیت‌ها و تهدیدهای پی‌درپی در امان نیستم.»

این عضو خانواده «کریم‌بیگی» درباره آزار و تهدید‌های سیستماتیک از سوی نهادهای امنیتی گفته: «پیش‌تر در ۱۴ آذرماه ۱۳۸۹ پس از شرکت در مراسم سالگرد امیر ارشد تاجمیر در بهشت زهرا، به همراه مادرم شهناز کریم‌بیگی و تعدای از فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و به اطلاعات شهر ری منتقل شدیم. در آنجا از ما بازجویی شد و پسورد ایمیل شخصی، فیس‌بوک و تمامی چیزها را از من گرفتند و پس از گذشت ساعاتی و پایان بازجویی‌ها ما را آزاد کردند.»

خواهر «مصطفی کریم‌بیگی» در ادامه گفته: «پس از آزادی طی تماسی تلفنی با منزل که شماره صفر برای روی صفحه نمایان شده بود، مادر من را این‌گونه تهدید کردند و به او گفتند همان‌گونه که به راحتی پسرت را کشتیم دخترت را نیز خواهیم کشت. آزار و اذیت آنها به قدری بود که در منزل قبلی‌مان واقع در میدان سپاه نیمه شب ساعت‌های ۲ یا ۳ به دفعات مکرر زنگ درب منزل را می‌زدند و نگاه به دوربین می‌کردند و با حرکات انگشت ما را تهدید می‌کردند.»

«مریم کریم‌بیگی» اضافه کرد: «در سال ۱۳۹۳ در محل کارم از سوی یک سردار سپاه به دفتر احضار شدم و به علت نسبت داشتن و شباهت فامیلی با برادرم مصطفی به بهانه تعلیل نیرو اجازه کار از من گرفته و من را اخراج کردند.»

«مصطفی کریم‌بیگی» یکی از کشته‌شدگان اعتراض‌های مردمی در ۶ دی‌ماه ۱۳۸۸ (عاشورا) در حوالی خیابان نوفل لوشاتو است که مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت و جان باخت.

خواهرش درباره آن روزها می‌گوید: «پیکر برادرم را کالبدشکافی کرده بودند و اثر گلوله در پیشانی‌اش مشهود بود. همچنین با وجود سکونت ما در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن برادرم را در شهر تهران نداده‌اند، به همین خاطر به ناچار مجبور شدیم او را هنگام غروب آفتاب در شهریار کرج، روستای وحیدیه (جوقین) امامزاده مهدی جعفر دفن کنیم. ماموران وزارت اطلاعات اقوام و بستگان ما را تهدید کرده بودند تا از اطلاع‌رسانی در مورد بردارم خودداری کنیم.»

«مریم کریم‌بیگی» ۲۷ ساله متولد ۱۳۶۷، دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، رشته مردم‌شناسی از شاخه‌های علوم اجتماعی است.

این عضو خانواده «کریم‌بیگی» روز پنج‌شنبه ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵، در یک پست فیس‌بوکی، روایت یکی از تازه‌ترین موارد “آزار و اذیت و تهدیدهای نیروهای امنیتی” بر علیه خانواده‌اش نوشته که در پی می‌خوانید.

دیوانه‌وار زنگ می‌زدند…

زنگ در خونه رو میزنن و من که احتمال اومدن مامان رو میدم جواب میدم، کیه؟ پشت در مردی با صدای کلفت و خشن میگه منزل کریم بیگی؟ میگم بله و سریع میگه که پستچی هست و نامه آورده، بهش میگم این وقت غروب و پستچی؟! با لحن تحکم‌آمیزی میگه: میگم بیا دم در، همون موقع تنم لرزید، لباس پوشیدمو خودمو سریع رسوندم دم در، هیشکی نبود، حتی عابر پیاده‌ای هم ندیدم و اومدم داخل، اما ده دقیقه بعد زنگ خونه به صورت دیوانه‌واری زده میشد، تلفن دستم بود و با جیغ به مامان می‌گفتم که سریع خودشو برسونه خونه، و من باز هم خودمو ناتوان در مقابل تمام اتفاقاتی که بر سرم آوار می‌کنند دیدم. قبلا هم تهدید به کشته شدن شده بودم و شب‌هایم با کابوس خونی که از دهانم بیرون می‌ریخت سپری شده بود و مادری که هرچه فریاد می‌زدم، هراسان دنبال جسمم می‌گشت.

من کابوس‌هایم را در بیداری زندگی می‌کنم و برای ادامه‌ی این کابوس در بیداری، سربازان گمنام، از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند…
تعداد همدردی=2
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

مریم کریم‌بیگی: پس از گذشت هفت سال کماکان از آزار و تهدیدها در امان نیستم

برگزار نشدن دادگاه مجدد تیمور نادری‌زاده و فرزاد شاه‌نظری دو زندانی عقیدتی

سروده ای از خالد حردانی برای نرگس محمدی و یادی از فرزندان این زن شجاع

احمد و حسین رونقی دست به اعتصاب غذای خشک زدند

اعلام اعتصاب غذای نامحدود اسماعیل عبدی و جعفر عظیم زاده

اعتصاب دستجمعی زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر

اعتصاب غذای وکیل بند سابق ویژه روحانیت در اعتراض به دروغ‌های دادگاه ویژه روحانیت

جعفر پناهی و نسرین ستوده نسبت به بازداشت یغما گلرویی اعتراض کردند

عدم اجرای اصل تفکیک زندانیان، دلیل اعتصاب غذای امیر امیر‌قلی

اعتصاب غذای یک زندانی سیاسی هموطن معلول بلوچ به دلیل عدم درمان




آخرین نظرات

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری

پس خیلی خری

خیلی الاغی

واقعا باعث بسی تاسف است

خب حالا که معلوم شده رژیم جمهوری اسلامی چه ماهیتی دارد ...

من با سعید در سالهای ۸۰ و ۸۱ در بند ۲۰۹ اوین هم بند و هم س...

روحشان شاد و یادشان گرامی باد ما به یاری آنان از ملکوت ا...

من نمیدانستم همچی جائی هم هست واقعا متاسفم...

فرزاد کننده ست ادم نون وجود و غیرتشو میخوره رجایی شهر نظ...