Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(966)

گزارشات(292)

زندانها(288)

بیانیه(67)

عفو(14)

اعتراض(52)

مجهول المکان(106)

خودکشی(26)

خاطرات(38)

آزادی موقت(161)

تبرئه(8)

فرار(16)

قتل(3)

ملاقات(6)

تهدید(10)

نامه ها(323)

اعتصاب(533)

احضار(209)

خانواده(68)

پرونده(844)

سلامت(353)

تبعید(22)

آزادی(332)

بازداشت(811)

حقوق بشر(203)

انتقال(262)

مرخصی(192)

اعدام(573)

بیوگرافی(29)

وفات(29)

صدمات(903)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: ایران وایر تعداد بازدید:   1378 زمان ثبت:   15:32:47 1395-03-10
تجربه شکنجه در زندان های ایران
به گزارش بازداشت به نقل از ایران وایر : «چشم هایم بسته بود. به بازجو گفتم خبر ندارم. نمی دانستم دقیقا کدام سمت من ایستاده، اما صدای ته کفشش را حوالی خودم حس می کردم، داشت دور و برم قدم می زد و ذهنم به شکل عجیبی صدای پایش را دنبال می کرد. صبح زود بود که آمدند دنبالم مثل هر روز ، این روزها گاهی تا ده ساعت جلسه بازجویی طول می کشید. یک سوال را سی بار جواب می دادم، کتبی ، زبانی، شفاهی و باز هم از نو کتبی ، دیگر پاسخ هایم حفظم شده بودند. من را نشانده بودند روی صندلی و مثل سری قبل، چشم بندم را برنداشته بودند. بازجو باز هم سوالش را تکرار کرد. سوالش درباره همکارم بود توی روزنامه. این بار هم تمام همتم را جمع کردم و گفتم:« باور کنید نمی دانم، به خدا نمی دانم با او ارتباطی نداشتم از راه دور می دیدمش اما در حد یک سلام و علیک همدیگر را می شناختیم»، هنوز واژه آخر را ادا نکرده بودم که فریاد زد توی ساعت های نهاری که با هم راهی آن پیتزافروشی نزدیک روزنامه می شدید چه؟ خیال می کنی خبر ندارم از رابطه تان ؟ هنوز نفس هایم حبس بودند که فرصت نکرده بودم فکر کنم که بهترین جواب ممکن چیست؟ که چیز سهمگینی خورد وسط صورتم، روی بینی و گونه راستم و شوری خون دوید توی حلقم. ضربه های پشت سر هم و متوالی دیگری بی هیچ توقفی فرود می آمدند، آنقدر که حس کردم صورتم کاملا بی حس و بی درد شده و روی صندلی نیم خیز شدم.»

اینها گفته های «م. ر» روزنامه نگاری است که هشت ماه از سه سال زندانش را در انفرادی بند 209 گذرانده است. او می گوید در طول هشت ماه دوران انفرادی چیزی قریب به بیست و شش کیلو از وزنش را از دست داده و شب ها با تصور اینکه صبح زود باز هم می آیند و می برندش برای بازجویی، زیر پتوی نازک سربازی تا صبح می لرزیده و خوابش نمی برده است.

سال های سال است که جمهوری اسلامی وقوع شکنجه در زندان را انکار می کند. این انکار حتی با وجود مرگ کسانی همچون «زهرا کاظمی»، «اکبر محمدی» ، «امیدرضا میرصیافی» و «ستار بهشتی»، ادامه دارد.

یک زندانی سیاسی ساکن بند هشت زندان اوین در این باره می گوید: «بله شکنجه شدم اما نه به آن صورتی که شرح وحشتناکش را می شنویم. البته احساس تحقیرش با همان یک مشت و همان یک سیلی هم فراموش شدنی نیست اما مثلا از سقف آویزانم نکردند. شاید با من مهربان تر بودند چون اتهاماتم وحشتناک نبود و تجربه آدم ها وابسته به اینکه اتهام شان و اینکه شخص بازجو چه کسی است، متفاوت است. البته سیستم زندان وقوع شکنجه را کلا انکار می کند در حالی شکنجه و رفتارهای غیر انسانی در تمام لحظه های یک زندانی وجود دارد. در مقابل، رسانه های اپوزیسیون زندان ها را سراسر شکنجه گاه می نامند و از زندان های معمولی به عنوان سیاه چال های رژیم یاد می کنند، که این هم دروغ است. گاهی هم شاهد اغراق هستیم. مثلا ما به خوبی می دانیم که در زندان های دهه 60 شکنجه های قرون وسطایی، غیرانسانی و دهشتباری برای مجاهدین اعمال می شده اما شرایط این روزهای زندان به مدد اطلاع رسانی و ترس از رو شدن واقعیت به مراتب، بهتر از آن سالهاست و نمی توان گفت زندان ها همان طور باقی مانده اند.»‌

رسول ، زندانی دیگر ساکن رجایی شهر می گوید: «شکنجه به معنای سیخ داغ و آویزان شدن را تجربه نکرده ام، اما سیلی و چک و توهین تا دلتان بخواهد تجربه کرده ام. البته شکنجه شدن یک زندانی دیگر را با چشم خودم دیده ام. برخورد بازجوها با هر فرد متفاوت از همه فرد دیگری است و بستگی به اعتقادات، میزان مقاومت و پذیرندگی زندانی، وابستگی های حزبی، امنیتی یا سیاسی بودن جرم و همینطور مشهور بودن متهم در جامعه دارد. در دو صورت بازجوها در مورد یک متهم بیشتر از دیگران مهربانند، اول زندانی ای که همکاری بیشتری داشته باشد و با حسن خلق، تن به اعتراف کردن بدهد و دومی هم متهمی که در رسانه ها، مردم و گروهها شناخته شده تر باشد و شکنجه او بتواند هو و جنجال به پا کند. در این دو صورت کمتر احتمال شکنجه او وجود دارد.»

«رایحه» مدت شش سال به خاطر یک پست فیس بوکی حکم داشته. چهار سالش که گذشته با عفو رهبری آزاد شده و اکنون یکسال است از ایران خارج شده است . او در این باره می گوید: «بیشترین فشاری که تحمل کردم به خاطر تن دادن به اعتراف کتبی و تلویزیونی بود. حتی فکر کردن بر آنچه بر من گذشته، دلشوره آور است. خواهش می کنم وارد جزییات نشوید . هنوز هم به خوبی نمی توانم بخوابم. آنها فقط به یک چیز فکر می کنند و آنهم این است که از متهم اعترافات کتبی و تلویزیونی بگیرند، چون در نظام قضایی عقب مانده ایران "اعتراف متهم" مهمترین دلیل و سند محکمه پسند برای دادگاه در جهت محکومیت اوست. اعترافات ویدیویی را هم برای ترساندن جوانان و مخالفان در تلویزیون پخش می کنند و به آن ویدیوها که با شکنجه اخذ شده اسم مستند می دهند تا به جامعه تلفین کنند که یک طیف خاصی گناهکارند و ما راست می گفته ایم.»

اما حسن از شیوه دیگری حرف می زند، روش مسالمت آمیزتری که برخی زندانی ها ممکن است به آن تن بدهند؛ «معامله با بازجو». می پرسم معامله بر سر چه منافعی است: « بر سر کم شدن حکم، شکنجه نشدن، آزادی اعضای دیگر خانواده و عدم مزاحمت برای آنها، انتقال به بندی مناسب تر و یا حتی یک نخ سیگار. یکی از دوستانم که به شدت به سیگار وابسته بود برایم تعریف می کرد حین بازجویی برای یک نخ سیگار گریه و التماس می کرده. جالب ترین موردی که دیدم، پسر جوانی از بازداشت شدگان سال ۱۳۸۸ بود که به بازجویانش با گریه التماس می کرد تا او را هر روز از سلول انفرادی خارج کنند، ببرند بازجویی، حتی کتکش بزنند، فقط نگذارند تنها بماند، چون طاقت تنهایی دهشتبار انفرادی را نداشته است.»
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com





بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

تجربه شکنجه در زندان های ایران

اعدام یک زندانی در زندان مشهد

پسر من پستچی قلابی نیست؛ نامه مادر ایمان حسینی‌مقدم

گزارشی از کمال شریفی زندانی سیاسی کُرد، محکوم به ٣٠ سال حبس در تبعید

بازداشت علیرضا سپاهی لایین روزنامه‌نگار و شاعر کُرد شمال خراسان

بازداشت سامان میثاقی جوان بهایی در مهاباد

فشار دادستانی برای بازگرداندن حسین رونقی به زندان؛ وثیقه‌ها توقیف شد

علیرضا فراهانی به مرخصی اعزام شد

زرین مقیمی شهروند بهایی : چرا از امتحان باید که وحشت داشت؟ شما در این دو راهی جهان، باید که راه خویش را پیدا کنید

زندانیان کورد موظف بە پاکسازی مسیر زائران شیعە می شوند




آخرین نظرات

خدایا هر دو را حفظ فرما. پیمان قیامی یکی از انسان ترین کس...

ايشان حسن ممتاز هستند. (بنده برادر ايشان بهنام ممتاز هست...

لعنت به ذات کثیف حکومت اسلامی

محمد نظری باید فورا ازاد شود

به کدامین گناه محمد نظری را زجر کش میکنید؟ ایا کرد بودن ...

علیرغم انکه از دید بندە به عنوان یک کرد مایه افتخارمی بو...

شکرخدا که اومدی خندهات زندگی می بخشه شعرهات امید...شاعر ...

چه نظری باید داد درزمانیکه کشوری به اشغال وملتی به اسار...

مسعود جعفرابادی بی شک جز نخبگان ارزنده این کشور است و ای...

misheh yeki be man begeh chera ashk rang nadareh