Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: کمپین تعداد بازدید:   2085 زمان ثبت:   02:35:45 1394-08-08
رنج نامه یک فعال مدنی-دانشجوی کُرد به احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل
«سیروان حسین پناهی» فعال مدنی- دانشجوی و از زندانیان سیاسی سابق در زندان سنندج در نامەای سرگشاده خطاب به آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل از رنج ها و فشارهای وزارت اطلاعات علیه خود می نویسد»
این فعال مدنی کُرد در بخشی از نامه خود می نویسد، من در سن ۱۶ سالگی برای اولین بار بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفتم، وی خطاب به گزارشگر ویژه نویسد: جناب آقای احمد شهید این نامه تنها گوشه خیلی کوتاه از شکنجه و رنج های یک جوان کرد است که در بازداشتگاهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کشیده است.

متن کامل نامه به شرح زیر می باشد:

رو به جناب احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل
جناب آقای احمد شهید این نامه تنها گوشه خیلی کوتاه از شکنجه و رنج های یک جوان کرد است که در بازداشتگاهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کشیده است.
“جناب آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران”
سال ۱۳۸۳ در حالی که من سوم راهنمایی بودم، با پنج نفر از دوستانم به علت خواندن سرود کردی در مدرسه توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شدیم، و بعد از دو روز ما به اداره اطلاعات دهگلان و از انجا به اطلاعات شهر قروه منتقل کردند.
در آن زمان هر پنج نفر ما زیر ۱۶ سال سن داشتیم و تا به آن وقت حتی از پلیس هم میترسیدیم، وقتی اسم اطلاعات به گوشمان میخورد سراپای بدنمان می لرزید. ولی برای اولین بار در سنی کم با ماموران اطلاعات و سر از بازداشتگاه اطلاعات درآوردیم، آنجا ما را در اتاقی بازجوی کردند و بعد از پرسیدن چند سوال و کمی شکنجه جسمی، ما را به یک سلول انفرادی فرستادند که قدیم انبار سیمان و کچ بود. شب که شد برای شکنجه روحی عقربی را در سلولی که من در آنجا قرار داشتم، رها کردند و برای اینکه از ترس فریاد بزنم و بروم پیش بازجو و اعتراف به چیزهای که نکرده بودم و اینکه آنها ازم میخواستند برایشان اعتراف کنم. اعتراف به چیزی اصلا برام نامفهوم و نا آشنا بود.
در آن سلول تاریک و تنگ به زور و با هزار ترس خوابم برد، که ناگهان از درد نیش عقرب بیدار شدم دیدم سلول تاریکه ولی احساس کردم چیزی نیشم زد بعد از ده دقیقه تمام بدنم درد گرفت و داشتم از حال میرفتم دیگه من فریاد زدم و از نگهبان سلول کمک خواستم اونم گفت چی شده گفتم چیزی نیشم زده فکر کنم عقرب بود، نگهبان هم که معلوم شد ماجرا را میدانست، گفت اره اون عقربه اگه میخواهی از دستش نجات پیدا کنی باید بری پیش مسئول اطلاعات و اعتراف کنید.
ولی من که کاری نکرده بودم و نمی خواستم هم به کاری نکرده اعتراف کنم، برای همین تن به خواسته های آنها ندادم و نرفتم، که بعد از چند دقیقه سر گیجه ای شدیدی گفته بودم خیلی درد داشتم تا حدی که از حال رفتم وقتی به هوش اومدم دیدم بیمارستان هستم و روی تخت دراز کشیدم و پدر و مادرم بالای سرم نشته بودند و دست من با دستبند به تخت بیمارستان بسته شده بود.
پدرم ازم خواست که هر چی دیدم بگویم و اعتراف بکنم و تا نجات پیدا کنم منم به پدرم گفتم هیچ کاری نکردم تا اعترافی بکنم فقط جرم من این بوده که به زبان کردی سرودی خوانده بودم.
۲ روز بیمارستان بودم بعد دوباره من را به سلول اطلاعات برگرداندن و چند روزی که آنجا استراحت کردم حالم بهتر شده بود، دوباره من را به اتاق شکنجه بردن و ۵۰ ضربه شلاق بهم زدند و شکنجه زیر کف پاهام و دوباره برگردانده شدم به سلول انفرادی که نه پتوی و نه هیچ چیزی که بتونم خودم را گرم نگه دارم.
من ۱۶ روز در اداره اطلاعات قروه بودم بعدا با گذاشتن وثیقه ۱۰ میلون تومانی آزاد شدم. _ چند سالی گذشت من درس خواندم و تابستانها پیش پدرم توی مرغ داری کار میکردیم یک روز غروب نشسته بودیم دیدیم ۴ ماشین پلیس و سپاه که همگی مسلح و اسلحه بدست ریختند توی اتاق خوابمان و بعد از بازداشت من، تمامی وسایل شخصی من و پدرم را هم ضبط کردند.
در ماشین پارچه ای سیاهی روی سرم کرده بودند و با مشت و لگد بر سرم می کوبیدند و تا ماشین به شهر قروه و اداره اطلاعات رسید، مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند.
مرا به زیر زمینی که برام آشنا بود و بعدا فهمیدم بازداشتگاه وزارت اطلاعات قروه هستش و در آنجا چند لباس شخصی ریختند سرم و تا حد مرگ مرا کتک زدند ، بعد بازجویی شروع شد و ازم میپرسیدند شما با کدام یک از گروهکهای( منظور همان احزاب کرد) کردی همکاری داری و فعالیت سیاسی میکنید ، منم میگفتم من فعالیت دانشجوی میکنم و کاری به کار گروهکهای کردی ندارم، که بعد از آن مورد شدید ترین شکنجه ها قرار گرفتم ، من چند تا خالکوبی روی بدنم داشتم، که همه را با سوزن داغ شده پاک کردن و بعدا روی بدنم با اتو بخاری میمالیدند، من چند دفعه از هوش رفتم، که هر بار اب میریختند سرم و دوباره شروع میکردند به کتک کاری و شکنجه، که نوع شکنجه چند روز ادامه داشت. بعدا از ۱۰ روز از اداره اطلاعات من را به دادگاه انقلاب سنندج منتقل و در دادگاهی ۵ دقیقه ای من محکوم به ۵ ماه زندان شدم، که بعد از گذارندن دوران حکم زندانم در زندان سنندج ازاد شدم .
سال ۱۳۹۲ بود من دانشجوی رشته تجربی بودم مدتی بود به خانه ی پدریم در روستای قروچای از توابع شهرستان دهگلان نمیرفتم تا از طرف نیروهای اطلاعاتی دچار مشکل نشوم. تا اینکه مادرم مریض شده بود و من بر گشتم به مادرم سر بزنم شب توی خانه ی خودمون خوابیده بودم

که ناگهان صدای در اومد، پدرم رفت در را باز کرد دیدم صدای فریاد پدرم توی حیاط خانه پیچید، و داد زد چکار میکنید چی میخواهید، نزیک به ۵۰ تن از نیروهای اطلاعاتی با چند ماشین پلیس و امنیتی ریختند سرمان و من و پدرم را بازداشت کردند، باز ما را به اداره اطلاعات شهر قروه کردند و با همان شیوه قبلی، شب که ما در یک سلول انفرادی قرار دادند در آنجا روی سرمان ریختند که من که فریاد میکشیدم که چی شده چی از جانمان میخواهید پدرم را نزنید اون مریض و ناتوانه ، ولی انگار گوششان بدهکار این حرفها نبود و تا حد مرگ مارا کتک کاری کردند، بعد اون شب من را بردند اتاق بازجویی و حلق اویزم کردند توی اتاق دستام از فشار داشت از بدنم جدا میشد هرچی داد و فریاد میزدم کسی جواب نمیداد ۳ ساعتی اویزان سقف بودم ، بعد افتابه اب را اوردند میگفتند میبندیم به زکرت، من خیلی ترسیده بودم و ازشون میخواستم من را بیارند پایین، من بیگناه هستم، ولی کسی جوابم را نمیداد و هی من را کتک کاری میکردند تا اینکه از هوش رفتم، و وقتی بهوش اومدم دیدم گوشه اتاق افتاده م ، زمستان بود خیلی سرد بود اتاق هیچ پتوی نداشت چند روزی که موندم مریض شدم، خیلی حالم بد بود، بعد دوباره من را برای بازجوی بردند و دوباره کتک کاری تا اینکه در حین شکنجه یکیشون با پا زدند توی پام و دچار مشکل بزرگی شدم و دستهایم از چند ناحیه شکتند در این حال شکنجه روحی هم میدادند خیلی سخت گذشت، به مدت ۴۰ روز من اداره اطلاعات بودم تا اینکه برای دادگاهی به سنندج منتقل شدم و در دادگاه انقلاب و شعبه یکم به ریاست قاضی بابائی ، بدون اینکه ازم مدرک و یا اصلا من گناهی کرده باشم به یک سال زندان تعزیری و ۵ سال تعلیقی محکوم شدم.
آقای احمد شهید این تنها یک گوشه از دردهای یک فعال مدنی و فعال دانشجوی که در این کشور می خواهد در چهارچوب این قانون فعالیت و به مردمش خدمت کند.
امیدوارم صدای من و امثال مرا بشنوید.
با تشکر
سیروان حسین پناهی
فعال مدنی / دانشجوی
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

رنج نامه یک فعال مدنی-دانشجوی کُرد به احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل

حکم اعدام سینا دهقان در مرحله تجدید نظر است

اطلاعیه کانون صنفی معلمان ایران(تهران) پیرامون دادگاه سه فعال صنفی آقای محمد رضا نیک نژاد ،مهدی بهلولی ، سید محمود بهشتی لنگرودی

واله زمانی، فعال کارگری آزاد شد

اگر مسؤلین قضایی از زندانیان دوران ستمشاهی بودند…

اعطای مرخصی ۱۰ روزه به زندانیان واجد شرایط ماهشهر

مرگ دیاکو هاشمی جوان کرد در زیر شکنجه پس از بازگشت به ایران از اروپا

ضیا نبوی به مرخصی اعزام شد

محمود بهشتی لنگرودی به مرخصی اعزام شد

جدال شرافت و کرامت با جزمیت و رذالت در اتاق‌های بازجویی/ رضا علیجانی




آخرین نظرات

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری

پس خیلی خری

خیلی الاغی