Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   5214 زمان ثبت:   20:59:49 1395-03-28
زرین مقیمی شهروند بهایی : چرا از امتحان باید که وحشت داشت؟ شما در این دو راهی جهان، باید که راه خویش را پیدا کنید
به گزارش بازداشت زرين مقيمي در تاريخ ٢٨ خرداد ١٣٦٢ يعني ٣٣ سال پيش در شيراز بانهايت سرور شهادت را بر زيستن پذيرفت . اين يكي از متن هاي زيباي اوست :

استاد و "امتحان"
بی‌گمان همه ما تجربه حضور در کلاس درس اساتید بزرگواری داشتیم. اساتیدی که دانش و بالاتر از آن منش والا و مؤثری داشتند و بر تمام زندگی ما تأثیر عمیق گذاشتند. اساتیدی که نام و خاطره آنها را به مرور ایام و دهه‎ها فراموش نمی‎کنیم. بعضی اساتید هم هستند که دامنه تأثیرشان از دایره شاگردان‌شان فرا رفته است و نفوس بسیاری با الهام از خدمات آنها، در تلاشند تا برای به‌سازی جامعه پیرامون خود به هر نحو ممکن کمک کنند.
زرین مقیمی ابیانه، متولد ۱۳۳۲، شاعر ، نویسنده و دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران مانند هزاران جوان جویای تحصیل و خدمت به جامعه خود، در دهه پنجاه شمسی در کلاس مطالعه و سخنوری ثبت نام می‎کند و حاضر می‎شود. او تحت تأثیر استاد خود قرار می‎گیرد. اما رویکرد منضبط در کلاس برای او سئوال برانگیز است و ایده‎های استاد از دید نقاد او بیشتر تداعی ایده‎های آرمانی و شعارگونه می‎کند. تا این که در تاریخ اول تیرماه ۱۳۶۰، خبر دهشت‌باری از طهران می‌شنود. ادامه این حکایت را در شعر او می‎توانید دنبال کنید.


"امتحان"
صدای پای استاد از کلاس درس می‌آید،
نفس در سینه‌ها حبس است و دل‌ها در تپش،
کنون آماده باید شد برای امتحان یا سرزنش،
که را نوبت بود از دیگران برتر؟
منم یا تو و یا شاگرد دیگر؟

سراپای وجود او وقار است و سکون، صبر است و اطمینان،
به دور از های وهوی و قیل و قال روزگاران،
گام‌هایی استوار و مطمئن و بس رسا دارد،
گوئیا که او نظر بر جایگاهی فوق این محنت‌سرا دارد.

نگاهی سخت گیرا دارد و نافذ،
که می‎خواند ز چشم ما تمام خوانده و ناخوانده‎ها را.
دو چشم مهربان پر ملامت را به شاگردان خود می‎دوزد و
این گونه او آغاز صحبت می‎کند:

"چرا از امتحان باید که وحشت داشت؟
شما در این دو راهی جهان،
باید که راه خویش را پیدا کنید.
به سویی جلوه پر زرق و برق این جهانست؛
نشانش کامرانی،
و عیش شادمانی،
به ظاهر نور و رحمت،
ولی باطن سراسر غرق ظلمت.
و در سوی دگر راه پر از رنج و بلای حق؛
نشانش پاکبازی،
بلا را عشق‌بازی،
به ظاهر نار و نقمت،
ولی پایان راهش فخر و عزت.
چراغ راه‎تان گنجینه گفتار آن محبوب بی‎همتا،
و زاد و توشه‎تان عشق جمال اقدس ابهی.
شما باید که بربندید مَحمِل را و دریابید راه خویش را."

صدای گرمش انگار از ملائک می‎دهد پیغام.
طنین گفته‎های او زِ یادم می‎برد بود و نبودم را.
و من محو سخن‎هایش می‌اندیشم!
چه خوشبخت و سعادتمندست آن رهرو،
که در پایان این راه پر از خار مغیلان،
خسته و وا مانده، بیند آن طلایی منزل مقصود را.
به خود می‎آیم اما،
این کلاس درس و
آن استاد و
بازم امتحان در پیش.
پر هراس و مضطرب در زیر لب آرام نجوا می‎کنم:
چرا باید که بر ما سخت گیرد این همه؟
بی‌گمان هرگز نمی‌کرد امتحانی این چنین دشوار اگر،
استاد،
"یک روز امتحان می‌داد!"
***

از پس گرد و غبار سال‌های دور،
به تصویرش درون قاب خیره می‌شوم...؛
باز آن لبخند جادویی، همان چشمان نافذ، آن صدای پرطنین
باز اندرز و ملامت زان کلام دل‎نشین
اشک در چش‌مان و بغضم در گلو، انگشت حیرت بر دهان، فریادی از دل می‌کشم
ای خدا، استاد من، استاد جمع قدسیان شد،
هم‌نوا با نغمه لاهوتیان در بزم عیش، جاودان شد.
سینه بی‌کینه را بر تیرهای کین سپر کرد،
قلب سوزان ز اتش عشق بها را،
ز اتشین رگبار اعدا پر شرر کرد.
از برای خیل عشاق جمالش،
از کهن افسانه عشق و شهادت،
نغمه‌های تازه مستانه سر کرد.

او طلایی منزل مقصود را دید.
او صفیری از فراز عرش اعلیش به گوش جان شنید و
با ندای آن صفیر، این مرغ عاشق،
از سرای خاک تا منزلگه افلاک را
در طرفه‌العینی پرید.

او سرانجام از مداد سرخ خون خویش،
بر طلایی برگ‌های روشن تاریخ،
بهر شاگردان خود،
آخرین اندرز را بنگاشت:
گر که ما شیدائیان روی آن محبوب یکتائیم،
"پس چرا از امتحان باید که وحشت داشت؟"
شیراز مرداد ۱۳۶۰
زرین مقیمی ابیانه

به گزارش بازداشت این شاگرد هوشمند، در ۲۸ خرداد ۱۳۶۲ در شیراز به همراه ۱۵ نفر دیگر ، شرافت و آزادگی خود را در امتحان عشق و خدمت، به قیمت جان شیرین حفظ کرد و نامش را در کنار هزاران ایرانی آزاده جاودان ساخت.
تعداد همدردی=11
 نظرات:

از یزدان مهربان برایش رحمت می طلبیم و امید آن داریم زرین مقیمی در باغ بهشت جاودانه مقیم گردد.

Jan 22 17 pm31 08:20 PM ·

Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

زرین مقیمی شهروند بهایی : چرا از امتحان باید که وحشت داشت؟ شما در این دو راهی جهان، باید که راه خویش را پیدا کنید

بازداشت شدگان نصیرآباد از اتاقی که همه وسایل آنرا با هزینه شخصی خریداری کرده بودند به اتاق های مختلف بند منتقل شدند

تبعید عزیز قاسم زاده سخنگوی کانون صنفی معلمان گیلان باتهام اجرای تصنیف در زنگ هنر

نامه محمود ناجی زندانی امنیتی از زندان رجایی شهر کرج: زندان رجایی شهر شکنجه گاه و قتلگاه زندانیان

احضار سهیلا محمدی به دادسرای سنندج

مخالفت با مرخصی ایوب اسدی زندانی سیاسی کُرد، حمله قلبی مادرش را در پی داشت

جانباختن عباس علیپور که چندی پیش وی را به میله پرچم حیاط در زندان اردبیل زنجیر کرده بودند

بازداشت حافظ محمد صالح شهدادزهی یک فعال مذهبی شهرستان سرباز

نامه سرگشاده دکتر سعید رضوی فقیه خطاب به خانم فدریکا موگرینی رئیس کمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا

پایان اعتصاب غذای قاسم آبسته پس از قول مساعد مسئولین زندان رجایی‌شهر برای اعزامش به بیمارستان




آخرین نظرات

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری

پس خیلی خری

خیلی الاغی