Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(965)

گزارشات(291)

زندانها(288)

بیانیه(67)

عفو(14)

اعتراض(51)

مجهول المکان(106)

خودکشی(26)

خاطرات(38)

آزادی موقت(161)

تبرئه(8)

فرار(16)

قتل(3)

ملاقات(6)

تهدید(10)

نامه ها(322)

اعتصاب(533)

احضار(209)

خانواده(68)

پرونده(844)

سلامت(353)

تبعید(22)

آزادی(332)

بازداشت(811)

حقوق بشر(202)

انتقال(261)

مرخصی(192)

اعدام(572)

بیوگرافی(29)

وفات(29)

صدمات(903)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   1512 زمان ثبت:   01:28:14 1395-04-06
جعفر عظیم زاده با لبان خشکش در پاسخ پیشنهاد به ترک اعتصاب غذا میگوید : نمیتوانم به سفره های خالی کارگران نگاه نکنم
به گزارش بازداشت به نقل از سلحشور آزادی هشت روز است که جعفر عظیم زاده به بیمارستان منتقل شده است . دوبار به دیدنش رفتم . یک مشت پوست و استخوان دیدم . مردی کمتر از پنجاه سال سن ، اما صورتی پیر و تکیده . زوی دستش لکه های کبود زیادی به چشم میخورد . سه سرباز از این یک مشت استخوان که نزدیک 60 روز است لب بر غذا بسته مراقبت میکنند . از او خواستم برای زنده ماندنش اعتصابش را بشکند . چشمهای ریزش برقی زد و با لبهای خشکش یک نه قاطع گفت . همسرش گفت به خدا چقدر گریه کردم که تکلیف ما چه میشود بی تو ؟ هر کس به دیدارش آمد پند و اندرزش داد که راه رفته را بازگردد . اما پاسخ جعفر چیست ؟
او میگوید : خواسته ی من شخصی نیست . کجای دنیا اعتراض یک کارگر به عدم پرداخت دستمزد و یا پایین بودنش را اقدام علیه امنیت ملی میگویند ؟ اینکه بگویی سفره ام خالی ست ، اینکه بگویی من کارگرم و با کمترین میزان دستمزد صورتم را با سیلی سرخ میکنم . اینکه بگویی مگر فرزندان ما ادم نیستند و نان نمیخورند ؟ اینکه بگویی حقوقم را پرداخت کن ، جرم است ؟ آیا نان خواستن جرم است ؟
میگویم جان تو برای ملت ایران اهمیت دارد . تو فرزند مبارز این ملتی که برای احقاق حق صنفی جانت را به خطر انداختی . با این کار ، توجه یک ملت را به مساله دستمزدهای کارگران جلب کردی . با این اقدامت احترام جهان را برانگیختی . اکنون بشکن این اعتصاب تاریخی ات را .
میگوید نمیتوانم به سفره های خالی کارگران نگاه نکنم .
پسر 12 ساله ی او با چشمهای نگران در اتاق حضور دارد . مادرش میگوید چند روز غذا نمیخورد و میگفت بابا گرسنه است منهم غذا نمیخورم . نگرانی در وجود این کودک و برادر 20 ساله اش موج میزند . سربازان محافظ هم جوانانی 18 _19 ساله اند . سکوت میکنم . نگاهم را به اتاق و شرایط خاص آن میدوزم . من یک مادرم . نگرانی مادران در مورد آینده ی فرزندان را درک میکنم . سربازان محافظ و سخت گیری های بیمورد شان نگاهم را روی صورت هایشان ثابت میکند . دقایقی از جهان حقیقی کنده شدم .
در ذهنم با آنها سخن میگویم . با پسران عظیم زاده و آن سه سرباز :
کاش میدانستید که اکنون جعفرعظیم زاده ، همین یک مشت پوست و استخوان ، نمادی از پیکر نحیف و شلاق خورده ی کارگران و مزدبگیران است . کاش میدانستید که وقتی سربازی تان تمام شود و کارت پایان خدمت بگیرید ، به خیل کارگران خواهید پیوست . تازه اگر شانس بیاورید و بتوانید بصورت قراردادی و بدون هیچ تضمینی برای ادامه ی کار ، شغلی دست و پا کنید . آنگاه خودتان به صف میلیونی ناراضیان صنفی خواهید پیوست . شاید با خود بگویید که آن مرد ، آن یک مشت پوست و استخوان که دهانش خشک بود و اعضای بدنش یکی یکی دچار اختلال میشد ، آن مرد نحیف و تکیده با ضربان قلب کمتر از 50 تا در دقیقه ، جانش را کف دستش گرفت تا برای آینده ی من مبارزه کند .
آن مرد ، جعفر عظیم زاده نمادی از من و ما بود . با قامتی کوتاه و جثه ای کوچک برای احقاق حق ما ، خیل خاموشان و گرسنگان و پابرهنگان ، برای میلیونها کارگر و مزدبگیر ، جانش را در طبق اخلاص گذاشت . و ما چه کردیم ؟ چشمهایمان را بستیم و همراه او فریاد نزدیم .
و چنین شد که مدعی العموم به همسر عظیم زاده میگوید ، جعفر بمیرد هم اهمیتی ندارد . راست میگوید آن مدعی . کارگران بمیرند اهمیتی ندارد . چرا که کشتی کشتی اجناس چینی وارد کشور خواهد شد و نفت حراج شده ، سودهای هزار هزار میلیاردی تصیب طبقه ای خاص میکند که آنان شهروندان خودی و درجه یک و مهم هستند . راست میگوید مدعی . کسی که جیب و حلق و حلقوم خود و خانواده اش را از مال مفت پر کرده مهم است . صاحب معدن آق دره . سرمایه دار و دزد کلان و اختلاسگر مهم است . وگرنه کارگر آق دره ای که باید شلاق بخورد تا بفهمد میبایست لال باشد و تقاضای نان نکند . معدنچی بافق باید در صف شلاق قرار بگیرد تا بفهمد حق گفتن " نان من کو " ندارد . راست میگوید مدعی . باید شلاقی با 80 میلیون رشته برداشت و به یکباره بر صورت ملت ایران کوبید تا بداند هر کلیدی نمیتواند قفل بسته ی زندگی سخت کارگران و مزدبگیران را باز کند . راست میگوید مدعی . جعفر باید بمیرد . و من و تو و ما در بهت و حیرت لبهایمان را بگزیم و بر پشت دست بکوبیم . چشم بگردانیم و سر چهارراهها و کوچه ها و خیابان ها ، در گوشه گوشه این خاک پهناور ، دست به گدایی برداریم شاید شانس بیاوریم و آقازاده ای سوار بر پورشه ی زرد یا قرمز از جلویمان رد شود و اسکناس هزار تومانی کف دستمان بگذارد . مثل یارانه ای که جلویمان پرت میکردند تا چرخ اختلاس بچرخد . هرچند آنها اصلا ما را نمیبینند . ما خیل عظیم خاموشان را . گاز میدهند و دور میشوند تا به پارتی هایشان برسند که تحت حمایت نیرویی ست که شادی فرزندان ما را هم با شلاق پاسخ میدهد . اری جعفر نماینده ی تن تکیده و داغان شده ی ملت ایران است . هرچند استقامت بینظیر او کجا و واماندگی ما کجا ؟ اصرار بر احقاق حق او کجا و سکوت و درماندگی ما کجا ؟ شجاعت او کجا و وحشت همیشگی ما از روز مبادا و راضی بودن به نان گدایی کجا ؟ راست میگوید مدعی .
جعفر باید بمیرد تا بار دیگر اثبات شود که سرمایه بر خون پیروز است . ثابت شود که " خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر انکه ..." خودتان در قران مجید بخوانید معنای آیه را . مگر در شب قدر قران به سر نمیگیرید؟ بخوانید تا کشف کنید رابطه ی بین تاریخ و سرمایه و فقر و کارگر و واژه ی تهی شده از معنای مستضعف و حقوق معوقه و دستمزد پایین و خط فقر و خط فلاکت و دسته کلید بی مصرف و ... اعتصاب غذا و مرگ و جعفر و عظمت مبارزه ای که میکند .
تعداد همدردی=3
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com





بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

جعفر عظیم زاده با لبان خشکش در پاسخ پیشنهاد به ترک اعتصاب غذا میگوید : نمیتوانم به سفره های خالی کارگران نگاه نکنم

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

انتظار شش شهروند سقزی برای صدور حکم از سوی دادگاه انقلاب

دادگاه پوریا ابراهیمی و شکوفه آذر برگزار شد

بازداشت سه تن از هواداران محمدعلی طاهری و انتقال به زندان فشافویه

بازداشت دست کم ۸ شهروند کُرد در اشنویه بعد از درگیری افراد مسلح ناشناس با اعضای سپاه پاسداران

مرگ یک زندانی بر اثر مسمومیت ناشی از مصرف زیاد قرص

اعدام ۸ زندانی از جمله دو زن در زندان رجایی شهر

اسماعیل برزگری فعال آذربایجانی در بازداشت و اعتصاب غذا بسر می‌برد

گزارش ماهیانه رویدادهای مربوط به زندانیان بهایی در ایران ، اردیبهشت ۱۳۹۵




آخرین نظرات

خدایا هر دو را حفظ فرما. پیمان قیامی یکی از انسان ترین کس...

ايشان حسن ممتاز هستند. (بنده برادر ايشان بهنام ممتاز هست...

لعنت به ذات کثیف حکومت اسلامی

محمد نظری باید فورا ازاد شود

به کدامین گناه محمد نظری را زجر کش میکنید؟ ایا کرد بودن ...

علیرغم انکه از دید بندە به عنوان یک کرد مایه افتخارمی بو...

شکرخدا که اومدی خندهات زندگی می بخشه شعرهات امید...شاعر ...

چه نظری باید داد درزمانیکه کشوری به اشغال وملتی به اسار...

مسعود جعفرابادی بی شک جز نخبگان ارزنده این کشور است و ای...

misheh yeki be man begeh chera ashk rang nadareh