Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(319)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(55)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(3)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(231)

خانواده(77)

پرونده(978)

سلامت(402)

تبعید(25)

آزادی(356)

بازداشت(954)

حقوق بشر(207)

انتقال(294)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(971)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: هرانا تعداد بازدید:   1506 زمان ثبت:   11:35:23 1395-04-14
از ۱۳ سالگی فاطمه مثنی تا ۱۳ سالگی دخترش: ستم تا چند نسل بعد کودکان ما را در بر خواهد گرفت؟
به گزارش بازداشت به نقل از هرانا فاطمه مثنی، زندانی سیاسی سابق در دهه شصت در سال ۱۳۹۱ بار دیگر بازداشت و به همراه همسرش هرکدام به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شدند. سه برادر او در دهه ۶۰ اعدام شدند و او به همراه مادرش در حالی که تنها ۱۳ سال داشت به ترتیب ۲ و ۴ سال حبس را در دهه اول حکومت جمهوری اسلامی تحمل کردند. گزارش پیش‌رو روزشمار سرگذشت این زندانی سیاسی و از رنج‌های نسل به نسل این خانواده از ۱۳ سالگی وی تا ۱۳ سالگی دخترش است.

فاطمه مثنی متولد ۱۵ خرداد ۱۳۴۷ در ۳ سالگی پدرش را از دست داد و دارای ۱ خواهر و ۴ برادر به نام های (مرتضی، علی، اسدالله و مصطفی) بود.

مرتضی و علی مثنی، دو برادر وی در سال‌های پیش از «انقلاب ۵۷» سابقه بازداشت و حبس به دلیل فعالیت‌های سیاسی را در پرونده خود داشتند. آن‌ها همچنین دبیر مدرسه علوی و از محافظان آقای خمینی بودند اما در «ماه رمضان» سال ۱۳۶۰ منزل آن‌ها مورد هجوم نیروهای کمیته قرار گرفت و علی مثنی بازداشت شد.

درهمان ماه فاطمه مثنی و مادرش فردوس محبوبی را نیز دستگیر و به زندان اوین انتقال دادند. او فقط ۱۳ سال داشت و مادرش ۵۰ ساله بود. او را از مادرش جدا کرده و در سلول های ۳۱۶ روی نانوایی اوین که گرمای شدیدی داشت انتقال دادند. او از مادر و برادرانش بی خبر بود. بیش از دو ماه بازجویی، تنها سه بار در روز اجازه استفاده دستشویی، هم‌چنان فشارهای بازجویی، صداها و «ضجه های شلاق و ضربات بر بدنش» با حضور لاجوردی ادامه داشت.

درهمان روزها فاطمه مثنی و خانواده‌اش توسط «گیلانی» محاکمه شدند. وی درحالی که دختر نوجوانی بود به «مبارزه مسلحانه» متهم شده بود. او شبها در سلول انفرادی با صدای رگبار اعدام های دسته جمعی و بعد شمردن تیرهای خلاص «۱ و۲ و۳ و ۴ و ۵ و…» هر شب را به صبح می رساند. دائم به خود می‌گفت: «این صدا برای خالی کردن تیرآهن برای ساختمان‌سازی است ولی دیگر از این صدا متنفرم و از اینکه با کسی زندگی میکنم و صبح او را برای اعدام میبرند».

بارها برای رفتن به دستشویی درب سلول انفرادی را می‌کوبید و التماس میکرد اما ناسزا و شلاق پاسخش بود. وقت حمام هم تنها ۱۰ دقیقه در هفته بود. بعد از مدتی وی با تعدادی زندانی دیگر به زندان قزلحصار و به بند «مجرد ۸» منتقل شد.

بعد از اعدام برادران فاطمه مثنی، مادر آنها به زندان قزلحصار و همان بند فرستاده شد و آنها «یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند».

وضعیت این بند از نظر بهداشتی بسیار نامناسب و مملو از حشرات موذی از جمله موش بود. هر شب عده ای از پاسداربندها به دستور «داوود رحمانی» رئیس سابق زندان قزلحصار، با یورش به بند زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار داده و با شلاق به همراه «کلاغ پر» در سالن طویل زندان قزلحصار آنان را تا صبح مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می دادند.

فاطمه مثنی به عنوان نوجوانی ۱۳ ساله تنها زانوهای خود را بغل می کرد و آرام اشک می ریخت. او در این باره می گوید: “یک روز داوود رحمانی به داخل بند آمد و فردی که کمونیست بود برای هر اذان باید ۱۵ ضربه شلاق می خورد تا مسلمان شود.”

یک روز رئیس زندان فاطمه را صدا کرد و به او خبر اعدام سه برادرش ( مرتضی، علی و مصطفی) را داد اما وی به مادرش چیزی نگفت. او همواره در تنهایی می گریست تا مادرش از این مصیبت مطلع نشود.

پس از مدتی خانم مثنی را از مادرش جدا کرده و به «بند ۴ عمومی» انتقال دادند و نهایتا پاسداربندهای زن مادر او را از اعدام فرزندانش آگاه کردند.

مادر خانواده مثنی علیرغم مصیبت وارده، همواره به بانوان بارداری که همگی شوهرانشان اعدام شده بودند کمک می کرد و در نگهداری فرزندان تازه متولد شده آنان با تجربه اش درکنارشان بود.

یکی از عروس های این خانواده هنگام بازداشت کشته شده بود و عروس دیگر (همسر علی) با دو فرزند ۲ و ۴ ساله همراه فاطمه مثنی نگهداری می شد و روزها برای بازجویی و شکنجه از بند ۴ عمومی منتقل می شد. در غیاب او فاطمه مثنی برادرزاده هایش را نگهداری می کرد.

با تمام این مشکلات و سختی ها مادر مثنی از نظر جسمانی بسیار ناتوان شده بود و مدتهای طولانی در بهداری زندان بستری شد و فاطمه مثنی شاهد رنج های مادرش بود.

فاطمه مثنی و مادرش به ترتیب بعد از تحمل دو و چهارسال حبس از زندان آزاد شدند و به دلیل مصادره اموال و خانه مجبور شدند زندگی دوباره ای بسازند. فاطمه مثنی با شروع به کار خیاطی سرپرستی خود و مادر بیمارش را به عهده گرفت. مادر این خانواده دست کم ۵ سال در بیمارستان های مختلف تحت درمان بیماری های جسمی و روحی ناشی از مصیبت های دوران زندان قرار داشت.

خانم مثنی در سال ۱۳۷۱ با حسن صادقی که او نیز از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و سابقه ۶ سال زندان را داشت، ازدواج کرد. همسرش نیز همانند او در دوره نوجوانی و در ۱۵ سالگی بازداشت شده بود. حاصل این ازدواج دو فرزند دختر و پسر به نام های مریم و ایمان بود.

در بهمن ماه ۱۳۹۱ فاطمه مثنی به همراه همسرش به دلیل برگزاری مجلس ترحیم برای پدرشوهرش که در «کمپ لیبرتی» کشته شده بود، به صورت خانوادگی به همراه دو فرزند نوجوان ۱۶ و ۱۱ ساله بازداشت و درب منزل آنها پلمپ شد.

این خانواده پس از انتقال به سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و تحت بازجویی همراه هتک حرمت و شکنجه قرار گرفتند. پس از گذشت ۵۰ روز فرزندان خانم مثنی آزاد شدند و آنان به بند منتقل شدند. پس از یکسال با تودیع وثیقه فاطمه مثنی و همسرش به طور موقت آزاد شدند.

در دادگاه مثنی و همسرش هر کدام به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شدند. در تاریخ یازدهم مهرماه سال ۱۳۹۴ فاطمه مثنی جهت اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. پس از چهارماه همسر وی نیز در سالن ملاقات زندان اوین بازداشت و جهت اجرای حکم حبس به بند منتقل شد.

در حال حاضر، فاطمه مثنی در بند زنان زندان اوین و شوهرش در زندان رجایی شهر کرج نگهداری می شوند. مادر فاطمه مثنی علیرغم تحمل آن همه مصیبت داغ فرزندان و زندان و بیماری، در سن ۸۴ سالگی با نوه هایش در غیاب دختر و دامادش زندگی می کند. ایمان فرزند پسر این خانواده ۲۰ ساله شده و علاوه بر «نان آور» خانه در دانشگاه نیز تحصیل می کند. وحالا مریم دختر این خانواده ۱۳ ساله است…

فاطمه مثنی در بازجویی های بازداشت اخیرش از بازجو پرسیده بود: “ستم تا چند نسل بعد کودکان مارا در بر خواهد گرفت؟“
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ




آخرین بازدید

محمود علیزاده طباطبایی: احتمال دارد خبر انتقال محمدعلی طاهری صحت داشته باشد

از ۱۳ سالگی فاطمه مثنی تا ۱۳ سالگی دخترش: ستم تا چند نسل بعد کودکان ما را در بر خواهد گرفت؟

حکم قطع دست یک زندانی در روز سه شنبه پس از ۱۸ سال زندان

تاریخچه شغلی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال (مثقال از کجا شروع کرد و چه طور بزرگ شد؟)

دستگیری ۶ نفر در تبریز به اتهام جاسوسی

یونس آقایان؛در دوازدهمین سال حبس همچنان محروم از ملاقات

نامه زندانی سیاسی پیروز منصوری در راستای بازداشت فرزندش

بلاتکلیفی نعمت موسوی شهروند خاشی در زندان سراوان

بازداشت يک شهروند اهل سنت در اهواز

انتقال حداقل ۱۲ زندانی زندان ندامتگاه کرج برای اعدام




آخرین نظرات

واقعا باعث بسی تاسف است

خب حالا که معلوم شده رژیم جمهوری اسلامی چه ماهیتی دارد ...

من با سعید در سالهای ۸۰ و ۸۱ در بند ۲۰۹ اوین هم بند و هم س...

روحشان شاد و یادشان گرامی باد ما به یاری آنان از ملکوت ا...

من نمیدانستم همچی جائی هم هست واقعا متاسفم...

فرزاد کننده ست ادم نون وجود و غیرتشو میخوره رجایی شهر نظ...

من با اعدام مخالف هستم

سعيد رضايي ابدانان هفت چشمه ٩اسفند ٩٦نيز اعدام شد

.سروده ای بسیار زیبا و لطیف بود عید اعظم رضوان را بشما ع...

امیدواریم هم تندرست باشد و نیز خیلی زود به خانه برگردد..