Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   7258 زمان ثبت:   17:14:12 1395-05-16
حشمت اله طبرزدی : به طنز به دوستان بهایی می گفتیم برا اولین بار شما ها اکثریت شدین، آخه تعدادشون تو رجایی شهر به بیش از ۳۰ نفر رسیده بود
به گزارش بازداشت حشمت اله طبرزدی از خاطرات خود در زندان رجایی شهر کرج چنین تعریف می کند :
سال 79 به تازگی و البته با سپری شدن حدود 5 ماه در انفرادی های 240 و 209 و سپس انتقال به 350 و کچویی کرج، به رجایی شهر منتقل شدیم.
با وجود این که خیلی تلخ و همراه با شکنجه ی سفید و ... بود ولی خاطره اش شیرین است! وقتی ما رو به رجایی شهر منتقل کردند ابتدا در حسینیه ی سالن 8 بند 3 ساکن شدیم که چند نفر بودیم.
بعد از حدود 7-8 ماهی که ان جا بودیم دوباره همگی را به بند کناری یعنی سالن 12 بند 4 منتقل کردند. ان سالن بی نهایت کثیف و سرد -توی چله زمستون منتقل شدیم-و بی روح بود. اما خوبی اش این بود که همگی زندانیان سیاسی دور هم بودیم و در واقع پایه ی سالن سیاسی رجایی شهر از همین جا ریخته شد.
جنبش سبزی که ما ها بودیم و کرد و مجاهد و بهایی و از افراد مستقل جدید و قدیم دور هم آمدیم و یک جامعه ی کاملا متکثر را تشکیل دادیم.
زندگی در این سالن و با این تکثر عقیده و گرایش و اخلاق های متضاد ، به واقع یک درس عملی بسیار بسیار خوب برای هرکس بود که می خواست مشق دموکراسی خواهی و احترام به مخالف و حتا ادم هایی با مشکلات خاص روحی کند و کردیم. تلفن نداشتیم، ملاقات حضوری نداشتیم، در سالن بسته شد و کاملا قرنطینه بودیم و ان هایی که این جور جاها بودند میدونند که چی کشیدیم و می کشند.
این 3 سال حبس اخیر من همه اش از این گونه تجربیات تلخ و شیرین که البته خاطره اش شیرین است، بود. الان نمیخوام خاطره نویسی کنم یا به این امور بپردازم. فقط میخوام به یکی دو نکته از این خاطرات و زندگی در سالن 12 اشاره کنم.
ما در یک سفره ی 20-25 نفره بودیم که از منصور اسانلو وبهروز جاوید تهرانی و اقای شهریاری پان ایرانیست تا منصور رادپور و سعید ماسوری و صالح کهن دل و منصوری و فرزاد مددزاده و بنازاده و اسفندیاری و هود یازرلو و... همه ی این ها بودند و به ویژه من زحمات و شیرین بازی های فرزاد رو نمیتوان فراموش کنم.
ولی به جز همسفره ای ها من با یک افرادی رفاقت ویژه داشتم. مثلا عیسا سحرخیز و رضا رفیعی و اسانلو از این دسته بودند.
در کنار این هم سلولی ها و هم سفره ای ها با چند نفر دیگه خیلی قاطی بودیم.
یکی عفیف نعیمی از رهبران بهائی ها بود که خیلی رفیق بودیم و اخلاق هامون با هم سازگار بود. یکی مهندس مرتضایی از اساتید بهایی بود که بیش از یک سال با من و دوستانی مثل عیسا و احمد زید ابادی و مجید توکلی زبان انگلیسی کار می کرد که تا اخر عمر ممنونش هستم.
با خانجانی و توکلی و بی غم ورضایی و سایر رهبران بهایی نیز رفاقت زیاد داشتیم. پیشتر که 209 بودم در سلول 123 تنها بودم و این دوستان در سلول 124 بودند. من به عقیده ی آن ها و به عقیده ی هیچ کس دیگه کار ندارم، اما انصافا آدم های با اخلاق و آدم های متین و مظلومی بودن.
مادر من یک زن کهن سال با مذهب شیعه ی سنتی و مادر دو جان باخته در جنگ است، اما هر وقت به ملاقات من می آمد از این بهایی های مظلوم می پرسید. به من می گفت نمیشه برای این ها کاری کرد.
هنوز هم می پرسه و بسیار براشون ناراحته. نعیمی یک بار به من گفت مادرت آمد من کارش دارم. گوشی را دادم به مادرم و او گفت مادر سلام. میخوام بگم رحمت بر ان شیری که دادی به این فرزندت.او به من خیلی محبت داشت و الان دلم پیش ان ها است. توی سالن ملاقات بین خانواده ها یک دوستی برقرار بود. از جنبش سبزی و مجاهد و بهایی و کرد وکمونیست و ... خانم من که به معنای متعارف سیاسی نیست، به من می گفت دیگه همه ی مردم با هم قاطی شدن. اشاره ی او به بهایی و مسلمان و... بود. و واقعا شدن و برخی رو به وحشت انداختن. راستی در قرن 21 چه کسانی هستن که هم مدعی پدری همه ی احاد مردم باشن و از دین و معنویت و انسانیت حرف بزنن و هم این که از انسان ها بخواهند که بی خود و بی جهت و فقط به دلیل اختلاف عقیده با هم دشمن باشن!؟!؟...
نمیدونم مثلا ایقان شهیدی که یک دانشجوی بهایی است چه جرمی مرتکب شده که باید زندان باشه؟ وقتی ان چارچرخ درون سالن رو بر می داشت و داد می زد دوستان بیایید شام یا ناهار بگیرید و داد می زد اش! اش داریم اش!...
من در دل گرفتار کامپلکسی از احساسات دراماتیک و طنز و نا مفهوم و زجر اور می شدم. به گزارش بازداشت طبرزدی در ادامه گفت : با خودم می گفتم این که این گونه خنده امیز داد میزنه اش داریم اش، الان باید سر کلاس باشه. اخه این چرا باید بیاد رجایی شهر! شاید هزار بار این سوال رو از خودم کردم.
مثلا خانجانی 80 ساله یا نعیمی که مشکل جسمی داره یا توکلی که انقدر دوست داشتنی است چرا!؟ مگه چیکار کردن. یعنی تبلیغ عقیده تا این اندازه که کابل کف پا و... خوش به حال ان هایی که جزو فرقه های ضاله نیستند و جزو فرقه های هدایت شده هستند. فعلا که ما با این فرقه های ضاله ی مضله و امثال ان رفیق و هم سرنوشت شدیم. راستی این فرقه های ضاله چگونه چنین ادم های با اخلاقی تربیت می کنند اما ان فرقه های هادیه... این مادر ما هم که دست بردار نیست.
انگار پسر خودش خیلی وضعش خوبه که مرتب می پرسه نمیشه برا این ها کاری کرد.
نمی دانم چه دستی در کار است که تا این اندازه مردم از هر دین و نژادو گروه را با هم همدل کرده.بدون تردید اگر از همسر و مادر من یا از عفیف نعیمی و خانجانی و...بپرسی میگن خدا. ما همین حرف ها رو میزنیم که میریم زندان. فکر نکنید کار شاقی کردیم ها؟ داشت از سبحانی پیرمرد یادم می رفت...مگه یکی دوتان؟ به طنز به دوستان بهایی می گفتیم برا اولین بار شما ها اکثریت شدین. اخه تعدادشون تو رجایی شهر به بیش از 30 نفر رسیده... .
تعداد همدردی=15
 نظرات:

عاقبت ابرهاى تيره زايل و افتاب حقيقت ظلمات جهل وأوهام را محو ونا بود خواهد نمود .!

Aug 06 16 pm31 09:31 PM ·

Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

حشمت اله طبرزدی : به طنز به دوستان بهایی می گفتیم برا اولین بار شما ها اکثریت شدین، آخه تعدادشون تو رجایی شهر به بیش از ۳۰ نفر رسیده بود

مخالفت دادگاه با درخواست آزادی نازنین زاغری‌ به قید وثیقه

جمال الدین خانجانی یکی از رهبران جامعه بهایی ایران که به «یاران ایران» معروف هستند

آیت الله نکونام از بیمارستان به زندان ساحلی قم بازگردانده شد

اعتصاب غذای وکیل بند سابق ویژه روحانیت در اعتراض به دروغ‌های دادگاه ویژه روحانیت

متئو ترویک؛ پنجمین شهروند آمریکایی آزادشده

اولین عکس منتشر شده از امیرحکمتی پس از آزادی

مرخصی تمدید نشد؛ مسعود سیدطالبی به زندان اوین بازگشت

صدور وثیقه برای عباس لسانی زندانی تبعیدی زندان شیراز

پلی استیشن در زندان




آخرین نظرات

واقعا باعث بسی تاسف است

خب حالا که معلوم شده رژیم جمهوری اسلامی چه ماهیتی دارد ...

من با سعید در سالهای ۸۰ و ۸۱ در بند ۲۰۹ اوین هم بند و هم س...

روحشان شاد و یادشان گرامی باد ما به یاری آنان از ملکوت ا...

من نمیدانستم همچی جائی هم هست واقعا متاسفم...

فرزاد کننده ست ادم نون وجود و غیرتشو میخوره رجایی شهر نظ...

من با اعدام مخالف هستم

سعيد رضايي ابدانان هفت چشمه ٩اسفند ٩٦نيز اعدام شد

.سروده ای بسیار زیبا و لطیف بود عید اعظم رضوان را بشما ع...

امیدواریم هم تندرست باشد و نیز خیلی زود به خانه برگردد..