Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(845)

نامه ها(295)

گزارشات(274)

زندانها(245)

بیانیه(64)

عفو(13)

اعتراض(43)

مجهول المکان(91)

خودکشی(20)

خاطرات(34)

وثیقه(92)

تبرئه(4)

فرار(11)

قتل(2)

ملاقات(2)

اعتصاب(443)

احضار(164)

خانواده(58)

پرونده(676)

سلامت(305)

تبعید(19)

آزادی(294)

بازداشت(636)

حقوق بشر(197)

انتقال(222)

مرخصی(180)

اعدام(372)

بیوگرافی(29)

وفات(26)

صدمات(764)

بخشش(53)

تهدید(8)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   16034 زمان ثبت:   19:32:35 1395-06-09
آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی
به گزارش بازداشت نوه شکر نسا و محمد حسین معصومی شرح شهادت پدربزرگ و مادر بزرگ خود را چنین تعریف می نماید:

چند روز پیش یک ایمیل به دستم رسید که توش شرح شهادت پدر بزرگ و مادر بزرگم رو نوشته بود.تو این ایمیل نوشته شده بود که شرح شهادتشون به طور کامل در تاریخ ثبت نشده و تا نیمی از اون در کتابی به نام A Cry From Heart نوشته میلیام سیرز که از ایادیان امرالله بودند ثبت شده.تصمیم گرفتم به عنوان یکی از نوه هاشون شرح شهادتشون رو به طور کامل بنویسم تا اینکه از این طریق و با به اشتراک گذاشتنش توسط شما دوستان خوبم به نوعی اطلاع رسانی بشه:
چندی بود که می خواستم قلم و کاغذی به دست گیرم و شرح یک قصه پر غصه را بر روی کاغذ بیاورم، ولی نمی دانم چرا قلم بر روی کاغذ قرار نمی گرفت، شاید حجب و حیا و یا شاید نکند با گفتن ماجرا باعث دلتنگی و شرم دیگران شوم.
تاریخ امر مبارک از ابتدا شاهد جانفشانی و رشادت مومنین مخلص جمال قدم بوده است.رشادتهایی که توسط شیر زنان و دلاور مردان جمال اقدس ابهی هر یک پس از دیگری اتفاق افتاد و برگ زرینی را در تاریخ امر رقم زد و موجب حیرت همگان از همان ابتدا شد.امر مبارک حضرتش با این حماسه ها هر لحظه و هر ساعت استوار تر از قبل شد و نهالی که به دست مقتدرش کاشته شده بود با خون مومنین ابیاری گشت و به درختی تنومند تبدیل شد.حال این درخت که با قطره قطره خون مخلص ترین بندگان خداوند به درختی بارور تبدیل گشته به دست ما رسیده است و هر یک از ما باید بدانیم که چه وظیفه خطیری را بر عهده داریم.شاید این داستان که در زمانی نه چندان دور از زمان ما اتفاق افتاده است تلنگری باشد تا به خود اییم و ببینیم که کی هستیم؟برای چه به این دنیا امده ایم؟و مقصد و مقصودمان از بهایی بودن و بهایی ماندن چیست؟
نوک روستاییست از توابع شهرستان بیرجند واقع در استان خراسان جنوبی. نُوک ده کوچکی است با جمعیت کم که ساکنان آن سالیان سال به کشاورزی و دامداری مشغول هستند. اهالی اغلب همدیگر را می شناسند یا از طریق فامیلی و نسبی و یا از طرق دیگر.
دو مرغ عاشق به نام های شکر نسا و محمد حسین معصومی در این روستا زندگی میکردند.این دو نفر از زمانی که ندای یا رب الاعلی را اصغاء نمودند در راه خدمت به امرش لبیک گفتند.شکرنسا و محمد حسین از مردم ان دیار اذیت و ازار فراوانی دیدند و همیشه برای هدایتشان دعا میکردند.از طرفی در بین مردم ان منطقه به صداقت و امانت داری و درست کاری شهره خاص و عام بودند،طوری که هر گاه در بین اهالی مشکلی پیش می امد از محمد حسین میخواستند میانجی گری کند و مشکل را بر طرف نماید و همه نیز حرف او را قبول میکردند.
در تاریخ دوم اذر ماه سال ۱۳۵۹ دست سرنوشت مسیر ان دو را در شرف تغییری عظیم قرار داد.انگار خداوند تحمل دوری ان دو بنده راستین خود را نداشت و برایشان این گونه رقم زده بود که در ان روز انان را نزد خود بخواند.
اری،در روز دوم اذر ماه سال ۱۳۵۹ شکر نسا و محمد حسین پس از فراقت از کار سخت و طاقت فرسای روزانه به خانه بازگشتند.پس از زدودن غبار راه و تلاوت ادعیه و مناجات که هیچ گاه در خانه انها فراموش نمیشد،چای دم کردند و بساط شام مختصری را فراهم اوردند،غافل از این که این اخرین شامیست که در کنار یکدیگر خواهند بود.
محمد حسین بر ان شد تا برای دادن علوفه به چهار پایان و احشام به حیاط پایین خانه برود.در انجا متوجه رفت و امدهای مشکوکی بر روی پشت بام شد.شصتش خبر دار شد که عده ای مثل همیشه به تحریک یکی از علما قصد اذیت و ازارشان را دارند.
فوری وارد طویله گاو ها شد و از پنجره ای که برای تمیز کردن و بیرون ریختن اشغال های کف طویله تعبیه کرده بود،قصد خارج شدن از خانه برای اوردن کمک کرد.سنگ چین های پنجره را به ارامی برداشت تا از پنجره خارج شود،اما تا سر نازنینش را از پنجره بیرون اورد،ان غافلان از خدا بی خبر که خانه را محاصره کرده و عده ای هم پشت پنجره به کمین ایستاده بودند،با کلنگ انچنان بر قسمت پایین سرش کوفتند که دیوار خانه روبرو تا ارتفاع ۲ متری از قطرات خونش رنگین شد.سپس او را بیرون اوردند با طناب پاهایش را بستند و کشان کشان حدود ۱۰ متر بر روی زمین کشاندند و در کنج دیواری بر روی او هیزم ریختند و اتشش زدند.محمد حسین دستش را به دیوار گرفت تا بلند شود اما دیگر تنه مجروحش یارای بلند شدن نداشت.باز او تسلیم نشد،سنگی برداشت و به خانه همسایه انداخت تا شاید کسی برای کمک به سوی او و همسرش بشتابد.
در این بین عده ای به سراغ شکر نسا رفته بودند.ابتدا او را مفصل در اطاقش کتک زدند و سپس درب چوبی بزرگی را بر روی او گذاشتند ،دست و پایش را با طناب بستند و نفت چراغی را که گرما بخش شبهای سرد زمستانیشان بود را بر رویش ریختند و او را نیز اتش زدند.
دیگر چه بگویم؟!نمیدانم این از خدا بیخبران از خشم و غضب الهی ترسی نداشتند که بر هیکل نیمه جان محمد حسین هم رحم نکردند و دوباره چندین متر او را بر روی زمین کشاندند و در جوی ابی انداختند و دوباره اتش زدند...دور او ایستاده بودند تا از حرارت اتشی که علتش سوختن پیکر یکی از بندگان عزیز جمال مبارک در ان بود،گرم شوند...گویی در سینه انان ،قلب،جای خود را به سنگی داده بود که ذره ای مهر و عطوفت و رحم در ان رسوخ نکرده بود.
اما شکر نسا تسلیم نشد.طنابها بر اثر حرارت اتش اب شدند و او خود را از اتش رهایی داد.کت محمد حسین را با دستان نیمه سوخته اش بر روی دوشش انداخت و از خانه بیرون امد تا به دنبال شوهرش بگردد و ببیند چه بلایی بر سر شریک لحظه لحظه های زندگیش امده است.ابتدا به در خانه همسایه رفت تا فانوسی قرض بگیرد اما همسایگان که همگی اگاه بودند که دارد چه اتفاق می افتد،از ترس جانشان حتی از دادن یک فانوس هم دریغ میکردند.شکر نسا توانست پس از اصرار و تلاش فراوان یک فانوس از انان بگیرد و در کوچه های سرد و تاریک روستای نوک به دنبال محمد حسین بگردد.ناگهان چشم ان جاهلان به شکر نسا افتاد.او را گرفتند و به خانه بازگرداندند و در انجا به طرز وحشیانه ای کتک زدند،به طوری که یک طرف بدنش بر اثر ضربات وارده فلج شده بود.سپس با قند شکن زبانش را از حلقومش بیرون کشیدند که اگر زنده بماند در دادگاه و یا هر جای دیگر نتواند شرح دهد که چه بر سرشان اورده اند.بعد او را در کنج خانه رها کردند و رفتند و به گمان خویش تصور میکردند که کار مفیدی انجام داده اند و اجر و پاداشی از طرف خداوند برایشان مقدر است.
محمد حسین در بامدادهمان روز به ملکوت ابهی شتافت تا دیگر بیشتر از این زجر نکشد و پیکر بی جانش تا صبح در خاکستر و اتش سوخت...
شکرنسا هم در کنج خانه،ان شب ظلمانی را به صبح رسانید و تا صبح برای هدایت تک تک این افراد دعا کرد و پس از یک هفته در بیمارستان به ملکوت اعلی شتافت و او نیز به مقام رفیع شهادت نائل امد.گویی تحمل دوری محمد حسین و ماندن در این دنیای ظلمانی را نداشت.
از اقتران این دو نفس مقدس ۵ فرزند به نام های ولی الله، ضیاءاالحق، حوا؛ سعید و سهیلا حاصل که همگی در ظل امر، و کوشا در راه ابلاغ امر مبارک میباشند.
باشد که هر یک از ما به وظیفه خود عامل باشیم...
به کدام مذهب است این
به کدام ملت است این
که کشند عاشقی را
که تو عاشقم چرائی؟
nook-roosta روستای نوک
تعداد همدردی=27
 نظرات:

ای بنده جمال اقدس ابهی خداوند بتو پایداری دهد که داد چه که توانایی نوشتن شرح شهادت را پیدا کردی عزیزم فدایت شوم من خیلی زمان برد که قادر به خواندن شرح شهادت پدر بزرگت شوم این یک درد نبود که من را به اندیشه همدردیذبرد این یک جنایت بود که هیچ دلیلی در ان نیافتم نه دلیل سیاسی ، نژادی ، جنسی ، ملی ، اقتصادی ، هم چنین دینی هم نداشت چه که انها حتی از دین هم بی خبر بودند هیچ مذهبی یا دینی چنین جنایتی را مرتکب نشده اند گویند حضرت ابراهیم را در اتش انداختند ولی همسرش نسوختند گویند حضرت موسی در کودکی زبانش سوخته شد ولی جانش از دست فرعون نجات یافت گویند عیسی مسیح را به فرمان علمای یهود به صلیب کشیدند و شکنجه اش دادند ولی زبانش را نبریدند گویند حضرت محمد را ازار دادند و قصد کشتنش کردند ولی قصد اتش زدنش نکردند و زبان همسرش را نبریدند و شکنجه اش نکردند گویند امام حسین را سر بریدند ولی او و برادرانش و یارانش حق دفاع داشتند و کشتار هم کردند ولی مادر بزرگ تو بی دفاع و بی گناه جان باخت انها بجای پدر بزرگت ابتدا حضرت محمد را کشتند و بعد حضرت حسین را من این سخن را به جرات تمام میگویم چون هم حضرت محمد و هم امام حسین ارزوی دیدن این ظهور جمال اقدس ابهی را داشتند و امید داشتند که پیروان اسلام توفیق قبول دیانت جدید را پیدا کنند یار گرامی هم میهن درد کشیده ولی مستقیم اگر ناتوانیم را در این پیام دیدی بدان که این شرح شما تواناییم را گرفت بنده من تصاویر پدر و مدر بزرگت را زمانی دراز نگاه کردم آنها لیاقت معصوم بودن را داشتند بدان خاطر خداوند انها را نام نهاد معصومی من معصومیت آنها را در زمان خودم احساس کردم چهارده معصوم تشیع را با انکه قبول داشتم ولی چنین احساسی را نداشتم .

هُوالابهی
آمرزنده و مهربانا، اين جان‌های پاک از زندانِ خاک آزاد شدند و به جهانِ تو پرواز کردند، نيکخو بودند و مَفتونِ روی تو و تشنۀ جویِ تو، در زمانِ زندگانی به نَفحۀ رحمانی زنده شدند، ديدۀ بينا يافتند، گوشِ شنوا داشتند، از هر بستگی آزاد بودند و پيوسته به عِناياتت خُرَم و دلشاد. حال به جهانِ راز پرواز نمودند و در جوارِ رحمتت بر شجرۀ طُوبی لانه و آشيانه سازند و به نَغمه و تَرانه پردازند. خدايا اين نفوس را گناه بيامرز و از چاه به اوجِ ماه برسان، در گُلشنِ الطاف راه ده و در چَمَنِ عَفو و غُفران پناه بخش، سَرورِ آزادگان کن و در حَلقۀ مُقَرّبان درآر، بازماندگان را نوازش فرما و آسايش بخش و زيورِ عالمِ آفرينش کن تا به ستايشِ تو پردازند و به تَسبيح و تَقديس تو. توئی عَفُوّ توئی غَفور توئی آمرزنده و مهربان.

ع ع

10 ماه قبل ·

اشک مجال نمیدهد و قلم طاقت از دست داده و بر صفحه سفید کاغذ از نوشتن سیاه کاریها گریزان است .در عجبم که انسان اشرف مخلوقات کجا این درنده خوئی را در وجودش پذیرا شده که انسانی دیگر را بجرم متفاوت بودن عقیده با سبوعییت تمام چنین بقتل برساند . البته در زمان قاجاریه آب جوش سماور را بر حلق نوزاد ریختند و سرب داغ در گلوی بزرگسالان و با تخماق در شبزه میدان بر سر بابیان و بهائیان کوفتند و بدنشان را شمع آجین کردند و لکه ننگی بر صفحات تاریخ بشریت بجا گذاشتند ولی این زمان که علم تا این حد پیش رفته چرا؟ چرا مردم بدنبال تحقیق و دانش آموزی نیستند و دامن خرافات را گرفنه و رها نمیکنند ؟ شاید هم ما مقصریم که کوشش نکرده ایم تا مردمان را هدایت کرده براه حق بیاوریم .خداوند همه را براه راست هدایت کند

10 ماه قبل ·

هرگز قادر به خواندن این فاجعه عظمی را نبودم ولی این نوه نازنین با زیبایی وشیوایی بسیار ملایم از نوشتن این قدرت را جمال مبارک به این حقیر دادند که شرح شهادت این وجودان مقدس را بخوانم به فدای محبت شما بدیع الله سنایی

6 ماه قبل ·

Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com





بیشترین همدردی

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر

توضیحات همسر فریبا کمال‌آبادی در مورد دیدار خبرساز فائزه هاشمی




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

وضعیت مخاطره آمیز برای تمام زندانیان رجایی شهر بویژه ، زندانیان بهایی : جمال الدین خانجانی، فرهاد اقبالی و فرهاد فهندژ

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

دادستان تهران: چهار زندانی دوتابعیتی در ایران آزاد شدند

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

دلنوشته خانم شهین مهین فر برای آقای هاشم زینالی پدر دانشجوی مفقود شده در قیام دانشجویان در سال 78

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

خونریزی معده مرتضی مرادپور در شصت و سومین روز اعتصاب غذا

درخواست خلبانی که اعدام شد: مرا اعدام نکنید، «اعترافات اجباری» بخشی از پرونده‌ام بود

ابتکار یک بهایی در ثبت تصاویر تعدادی از بازداشتیان بهایی دهه شصت

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

اولین اثر عالی پیام (هالو) پس از آزادی از زندان رجایی شهر




آخرین نظرات

Arezo daram jaye Yeky az shoma bodam khosh be saadate shoma

بله متاسفانه این خبر درست است من یکی از آشنایان آن مرحوم...

شماهم بند نقطه اولی وجمال مبارکید!

درود بر تو بوجو د ت افتخار ميكنيم

The heavens have been folded together, and the earth is held within His grasp, and the corrupt doers ...

قصه تو عزیزم برای انها که حتی حسی از آن دیوارها که تو از ...

مرحبا به این شاعر هنرمند و خوش سروش، بسیار زیبا و سرشار ...

انتقامتو ازشون سخت میگیرم بابا

اعدام راه حل نیست مشکلات بیشترمیشن،بلکه باگذشت وگفتمان...

مرگ بر این موزدور ضد انقلاب و خانوادهاش دختر این مرد هم ...