Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: کلمه تعداد بازدید:   1660 زمان ثبت:   21:23:35 1395-09-30
هشتمین سالگرد تولد ضیا نبوی در زندان ؛ آخرین بازمانده یا روییده در برهوت
به گزارش بازداشت به نقل از کلمه بهاره هدایت می نویسد :
دردمندم من. سوگوارم. که آن جان‌های پاک آن طرف دیوار جا مانده‌اند، و از میان‌شان تویی که انگار یک تجربهٔ منفصل هفت‌ساله، در یک جایی از این جهان پر غوغا، آشنایمان کرده، هنوز آنجایی. من از همان دیارم، هنوز گرد راه از تنم فرو ننشسته و خستگی‌اش از نگاهم نرفته، اما نمی‌توانم برای کسی از دردمندی روح در قفس مانده بگویم. نمی‌توانم بگویم چون اگر بگویم باید مدام تبصره بزنم و پی‌نوشت صادر کنم و آنقدر ادامه بدهم که آخرش ملغمه‌ای شود شور و شیرین. گو اینکه این درهم‌جوشیِ موقعیت‌های متضاد، ویژگی هیجان‌انگیز حیات بشریست، اما باز هم به راحتی قابل فهم نیست. نمی‌توانم قهرمانی‌ات را همانطور که هست تحسین کنم، چون این همه ماجرا نیست. نمی‌توانم از حقوق بشرت بگویم، از بی‌گناهی‌ات، از جوانی‌ات، از چروک‌هایی که پدرت دردمندانه می‌گفت گوشه چشمت نشسته، چون می‌دانم اینها حق مطلب را ادا نمی‌کند. اینها تمام تو، تمام هستی ات، و تمام مختصاتی که تو را به بند کشیده، نیست.

حتی نمی‌توانم سوگواری کنم. اگر کسی برایت سوگواری کند به او می‌خندم که ای عجب، پس نفهمیدید نور امیدی را که در لابلای واژه‌هایش پنهان شده، و اگر کسی نادیده‌ات بگیرد آشفته می‌شوم، که چه نامرد مردمانید که به این راحتی یادتان رفته. قیل و قال‌ها (با چیزی به اسم هشتک که تو نمی‌دانی چیست و من هم تازه فهمیده‌ام) برایم مضحک است، اما در مقابل این پرسش که: پس چه کار کنیم؟ وا می‌مانم و من هم تن می‌دهم به این بازی امیدوارانه؛ “تولد ضیاست.. تشریف بیارید.”

می‌خواهم تو را تصور کنم که چه حسی داری، و خودم را در همین چند ماه پیش به یاد می‌آورم؛ روزی از روزهای نیمه فروردین. وقتی امین از برگزاری پر آب و تاب مراسم تولدم، به همت یکی از همبندیان سابقم، خبر داد و شرحی از ماجرا را گفت. اولین احساسم شرمندگی بود. خجالت می‌کشیدم از این همه فاصله‌ای که تولد ۳۵ سالگی‌ام در ذهن من و دیگران دارد؛ از این همه سال دوری که بین تجربه مشترک‌مان نشسته و به چشم من می‌آید و به چشم آنها شاید نه؛ و حالا خودم اینجا ایستاده‌ام؛ تولد سی و سه سالگی توست. سی‌ام آذرماه ۱۳۹۵، و دلخوشی‌ کوچکم این است که احتمالا بیش از هر کسی از هم‌نسلان‌مان می‌دانم معنای این اعداد چیست و تا کجای افق زندگی ادامه دارد.

تجربه‌های مشترک آدم‌ها را به هم نزدیک می‌کند، دست کم اینکه وقتی کنارشان می‌نشینی، ساعت‌ها می‌گذرند و حرف‌هایتان تمام نمی‌شوند، آنهم اگر این تجربه مشترک جنسی داشته باشد از جنس هفت سال حبس و یک جور طعم تنهایی پرغوغا. اگر ملاک “آشنایی” این باشد، تو نزدیک ترین آشنایمی، گرچه هنوز ندیده امت.

آخرین بازمانده بودن حس غریب متناقضیست. اگر جنگی دربگیرد و تو آخرین بازمانده آن باشی که با ده‌ها زخم ناسور پرچم سرزمین سبزت را برافراشته نگه داشته، قهرمان زندگی خودت می‌شوی و پایداری کردنت در ذهن گنگ تماشاچیان تبدیل می‌شود به نماد مانای آن سرزمین… اما.. اما لحظاتی هست که حس غربت و در بند بودن، حس عبور بی‌صدای زمان روی تن، حس هجوم بی‌عدالتی امانت را می‌برد و غرور آخرین بازمانده بودنت را به سخره می‌گیرد؛ حس اینکه مشتاق دیدن چهار گوشه آسمان باشی و نگذارند، حس اینکه در مناسبات تودرتوی زندانیان اسیر باشی و رستن نتوانی.

نه. باز هم این تصویر تو نیست. هنوز نمی‌توانم یا نمی‌خواهم تو را آخرین بازمانده زخمی و خون‌آلود تصور کنم. تو را شاپرکی بازیگوش تصویر می‌کنم که روی خط افق به بند کشیده‌اند. این انتخاب من است؛ انتخاب تو هم شاید هست؛ می‌خواهم به این تصویر چشم بدوزم و تو را با همه یگانگی‌هایت بی‌غبار و پر امید تصور کنم. یا “روییده در برهوتت” بنامم، همان رویشی که از سطر سطر نامه‌هایت پیداست، و همان برهوتی که تو را میزبان غایب امشب کرده.

تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

هشتمین سالگرد تولد ضیا نبوی در زندان ؛ آخرین بازمانده یا روییده در برهوت

عامل حمله با چاقو به زنان جهرم اعدام شد

ادامه ی آزار و بازداشت بهائیان در شیراز

اعدام یک زندانی در ملأ عام در شیراز و یک زندانی در زندان خرم‌آباد

واکنش بریتانیا و همسر نازنین زاغری به اتهامات امنیتی سپاه

آخرین وضعیت زوج ایرانی-آمریکایی زرتشتی در زندان اوین

سه شهروند بهایی بازداشت شده در شیراز با قرار وثیقه آزاد شدند

تیراندازی در بیمارستان طالقانی اهواز / عاملان حادثه یک زندانی را فراری دادند/ مجروح شدن کارمند بیمارستان

انتقال زندانی سیاسی علی عسگری به بخش اعصاب و روان بیمارستان امام حسین

برگی از خاطرات زندانی سیاسی افشین بایمانی




آخرین نظرات

اگر اتهامات واهی هست، چرا من رو نمیگیرن؟ چرا هزاران یا م...

حاج ناصر طلوعی بسیار انسان شریفی هست وهمیشه دنبال حل مش...

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...